تبليغاتX
Karaj- Offline

Karaj- Offline

كاش اهمیت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی كه بدان مینگری

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دلشکسته؟؟؟؟؟؟

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:43 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:40 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

87

سلام

من برگشتم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 13:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خشکبار گلجین

آجیل و خشکبار برای سلامتی بدن مفیدند


بر اساس آخرین پژوهش‌ها، آجیل و مغزها مانند فندق، گردو، پسته نقش مهمی در تامین سلامتی بدن ایفا می‌کنند. بر خلاف تصور عوام که فکر می‌کنند این قبیل مواد خوراکی فاقد ارزش‌ غذایی هستند، باید گفت که این مواد غذایی منابع سرشاری از پروتئین، مواد معدنی و ویتامین‌های آنتی اکسیدانی هستند. مطالعات نشان می‌دهد مغزها یکی از مهمترین منابع غنی سلنیوم هستند که این ریز مغذی برای تامین سلامت سیستم ایمنی بدن ضروری است؛ همچنین دارای برخی خواص ضد سرطانی است

دانشمندان دانشگاه ایلینویز در آمریکا دریافته‌اند که یک مکمل غذایی حاوی 200 میکروگرم سلنیوم در روز، میزان ابتلا به سرطان های پروستات، ریه و روده را در حدود 50 درصد کاهش می‌دهد. همچنین از پیشرفت سرطان سینه در زنان و بروز مشکلات پروستات در مردان جلوگیری می‌کند.

این دانه‌های خوراکی سرشار ازفسفر  هستند که این ماده معدنی به ساخت استخوان ها و دندان ها کمک می‌کند و نیز منبع سرشار ازمنیزیم  است که این عنصر نیز در ایجاد تعادل در عملکرد ماهیچه‌ها و اعصاب نقش مهمی دارد. همچنین وجود اسید لینولنیک در این دانه‌های خوراکی می‌تواند برای حفظ سلامت پوست و ایجاد تعادل هورمونی مفید باشد.

در ذیل تاثیرات مثبت برخی از این دانه‌ها ذکر شده است:

بادام زمینی :خوردن بادام زمینی  به مقدار 5 بار یا بیشتر در هفته و هر بار 28 گرم ، احتمال بروز دیابت نوع دوم را در زنان کاهش می‌دهد. بادام زمینی دارای مقادیر زیادی چربی اشباع نشده‌، منیزیم و فیبر غذایی است که همگی خطر بروز دیابت را کاهش می‌دهند. همچنین حاوی فیبر و منیزیم است که باعش کاهش مقاومت انسولین می‌شوند. وجود چربی امگا - 3 نیز باعث حفظ سلامت سلول ها، نرمی پوست و نیز کاهش میزان کلسترول کلی در خون می‌شود. بادام زمینی منبع سرشاری از آهن، روی، ویتامین E، منیزیم و فولیک اسید است که تاثیر مهمی در مبارزه با مواد سرطان زا دارند.

گردو : بر اساس مطالعات انجام شده از سوی محققان ، گردو نه تنها کلسترول مضر را کاهش می‌دهد، بلکه باعث کاهش التهاب رگ‌های خونی می‌شود که معمولا عامل بروز بیماری های قلبی - عروقی هستند. گردو منبع ویتامین E، آهن، منگنز، فسفر، پتاسیم ، فولیک اسید وویتامین B6  است که در ساخت استخوان ها، تامین سلامت قلب و خون نقش مهمی دارند. روغن گردو نیز منبع غنی آلفا لینولئیک اسید (ALA) است که از گروه اسیدهای چرب غیراشباعاُمگا-3  می باشد.

بادام : سرشار از پروتئین و دارای ریزمغذی‌های مهمی از قبیل منیزیم، پتاسیم، فسفر، مس،ویتامین B2، نیاسین  است . همچنین روغن بادام منبع غنیویتامین E  است که نقش ضد سرطانی و آنتی اکسیدانی دارد. بادام شامل مقادیر زیادی کلسیم  است و نیز می‌تواند در بهبود رشد استخوانی و جلوگیری از بروز پوکی استخوان موثر باشد. محققان کانادایی دریافته‌اند ، اگر افراد مبتلا به کلسترول بالا روزانه 30 گرم بادام مصرف ‌کنند، میزان کلسترول مضر خون خود را تا 4 درصد کاهش خواهند داد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 16:6 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ولنتاین مبارک

ولنتاین مبارک

روز عشق بر همه عاشقان مبارک بادامیدوارم اگه کسی عشقی در زندگیش نداره تا سال دیگه همین موقع یک معشوق در کنارش باشه

ولنتاین کیست ؟

ولنتاین كشیشی بود كه یك روز در دنیا رو به اسم خود ثبت كرد . روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهندتا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند،
روایات زیادی در باره ولنتاین وجود دارد که یکی از انها به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان
کلودیوس دوم امپراطور روم بود، او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد.. و آنها كه نامزد كرده اند، فوراً نامزدی خود را به هم زده و نامزد خود را ترك كنند. در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند...
به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین (
Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... . عشق اون برای اون دختر و ایمان و اعتقاد قوی اون باعث شد بتونه قبل از مرگش  به طور معجزه آسایی نابینایی دختر رو شفا بده . عشق به وجود آمده میان این دو، داستان دیگری شد و ولنتاین قبل از مرگش غزل خداحافظی رو برای اون دخترخواند. یك نوشته با امضای خود به دختر زندان بان داد با این عنوان: «تقدیم با عشق از طرف ولنتاین تو!» و اكنون بعد از گذشت سال های بسیار، مردم روز ۱۴فوریه سال ۲۶۹پس از میلاد را به یاد او جشن می گیرند.جشن روز ولنتاین كه به عنوان های مختلف چون: روز عشق، روز دوست داشتن و روز نامزدها مطرح می شود مردم بسیاری را جذب خود كرد و اكنون در نیمه سرد بهمن ماه بسیاری با نگاه یك جشن بین المللی ولنتاین را جشن می گیرند . عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد...
به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... تعجبی ندارد اگر در قرون وسطی ولنتاین یکی از محبوبترین قدیسه ها بین مردم انگلستان و فرانسه بوده باشد.

 پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا پسرا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن.
حالا می ریم سراغ عرق ملی و...جشن مژدگیران این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بیست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند (وای چه حالی میداده) و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید.

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:23 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم 
 
 
www.hamtaraneh.com
تا اطلاع ثانوی غم و غصه تعطیل
 
آزاد آزادم ببین
چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای....
www.hamtaraneh.com

نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 14:0 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک

  به هیچ کس اعتماد نکن دخترک

به هیچ کس راز دل نگو دخترک

به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو

به هیچ کس نگو که عاشقش شدی

نه، نه ،نگو

نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن

به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش

به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند

به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش

به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش

به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو

به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است

به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است

به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است

شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را

نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند

آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود

یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود

دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن

 

پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن¨

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:52 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

به یاد استاد
قیصرامین پور

زندگینامه

تصویر

قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد.

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. »
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود.

در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید.

در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.

ویژگی سخن




تصویر

قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.

در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:

چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟




قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپارهغزلدو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی

ویژگی های شعری


الف: مضمون بکر

هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)

ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است.

مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن

ب: اندیشه های نو

یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.

قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.

در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

ج: زبان امروزی

امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

د: گوناگونی موضوعات

موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

هـ: وزن

یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.

نمونه شعر


خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح



تصویر

لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست


قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363)

راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!


آثار

1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر

و استاد امروز در تاریخ ۸/۸/۸۶ دار فانی را وداع گفت

یادش گرامی و روحش غریقه رحمت الهی

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:18 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

وداع

به نام خالق زیبایی ها و همه فرصتهای زیبا

چشمانم پر از اشک می شود و قلب کوچکم آرام می گرید

آن زمان که آهنگ رفتنت را نواختی

و خیالم رفتنت را در خاطرش باور ندارد

بخاطر همه فرصتهای نابی که از دست داده ام می گریم

تو آرام و مهربان و زیبا و پرسخاوت کنارم نشسته بودی

یک ماه   سی روز  و صدها ساعت  مرا میهمان کرده بودی

و من چقدر اندک بهره گرفته ام و باز هم مثل همیشه بدنبال نفسم دویدم

گویی بانگ رفتنت مرا از خواب غفلت بیدار کرده

تا چشمهای مضطرم  دستهای خالی از معرفتم را ببیند

خدایا من از تو می خواهم کاش مرا بیشتر میهمان می کردی تا بر معرفتم بیافزایم

و تو خواهی گفت ظرف معرفتت را خود انتخاب کرده ای

و من آنقدر وقت به همه داده ام که ظرفش را پر کند

هر کس به قدر ظرفی که انتخاب کرده برداشته حال دیگر وقت رفتن است

پروردگارا به تو پناه می برم از معرفت اندکم

حال چگونه تشنگی بیابان را تحمل کنم

در این راه طولانی با همه رنج و رعب و وحشت و ناامنی

پروردگارا به تو پناه می برم از کاستیها و غفلتهایی که کرده ام و افسوسهایی که بر دل خود گذاشته ام

کاش نفسم مرا به تنبلی وا نمی داشت و برای راحتی و آسایشم ظرف کوچک را بر نمی گزیدم

پروردگارا به تو پناه می برم از شر نفسم و از همه کاستی هایی که داشتم

پروردگارا به تو پناه می برم با همه نداری ام و دستان خالی ام

پروردگارا حال که بانگ پایان فرصت مرا بیدار کرده

از تو می خواهم و به تو پناه می برم و چون همیشه از تو طلب بخشش می کنم

از تو می خواهم مرا به حال خود وا نگذاری و مرا تنها رها نکنی

بار الهی هر چند چیزی جز سرافکندگی و شرمساری ندارم

ولی تو را به احترام و آبروی بهترین بنده هایت قسممت می دهم تا بنده ات را عفو کنی

و حلاوت و شیرینی جشن عارفانه فطر را به من هم بچشانی

زیرا روز جشنی که تو برگزیدی حتما شیرینی اش خوردنی است

و حلاوتش چیز دیگری است . ای کسی که بزودی از بندگانت خشنود می شوی .

عید سعید فطر بر همه دوستان عزیزم مبارک

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان عزیز . از همه شما دوستان گل و مهربونم به خاطر تاخیری که داشتم معذرت می خوام امیدوارم پوزش منو بپذیرید و از اینکه نسبت به من و کلبه کوچکم لطف و محبت داشتید خیلی خیلی سپاس گذارم . امیدوارم همیشه به یاد هم باشیم و برای هم دعا کنیم .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:41 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از

 ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از

اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:11 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عشق مارمولک!!
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي

 توانيم عاشق شويم اگر سعي کني

 

نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 13:58 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

کاش کودک بودم

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم ،

 اي کاش کودک بودم ...

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 21:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

اینا بدون همه آدما مسافرن

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه

                   ديوار اتاقش پر از عکس ميشه 

                          اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه

                                             که نميتوني عکسشو به ديوار بزني

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:59 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تو کبوتری و من همون .....

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

 

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

 

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

 

از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود

 

برج کهنه سرپناه خستگیش شد

 

مهربونیش مرحم شکستگیش شد

 

اما این قصه برج و کبوتر سرآغاز یک دلبستگی شد

 

اول قصمونو تومی دونستی، می دونستی

 

من نمی تونستم برم تو می تونستی، می تونستی

 

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

 

التماس و اشتیاق یه چشه برج و ندید

 

عمر بارون عمر برج کهنه بود

 

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده روندید

 

ای پرنده من ای مسافر من

 

من همون پوسیده گوشه نشینم

 

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

 

اما من اسیر مرداب زمینم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:47 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تنها دليل من كه خدا هست و اين جهان زيباست،
وين حيات عزيز و گرانبهاست ،
لبخند چشم توست
هر چند با تبسم شيرينت ان چنان
از خويش ميروم كه نمي بينمش درست!
لبخند چشم تو
در چشم من ، وجود خدا را اواز ميدهد
در جسم من تمامي روح حيات را پرواز ميدهد
جان مرا –كه دوريت از من گرفته است
شيرين و خوش دوباره به من باز ميدهد.


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 13:16 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

هر يك از ما آسماني داشت در هر انحناي فكر


سفره اي که پهن شد، اينبار خالي از دلتنگي بود.
فقط... بوي گلاب بود و گلهاي بي ريشه و درحال مرگ.
بين آنهمه سکوت، مرور يک خط از قصه هاي تو براي گفتن تمام خاطراتم بس بود.
راستش را بخواهي... قصد ديدار، هرچه بود از نياز بود... به خداي بزرگ تو.
و تو چه صادقانه هرچه مرهم داشتي، رو کردي وقتي ديدي از نشان دادن زخمهايم شرم دارم.
حالا تمام غرور من از با تو بودن اين است که از پشت پنجره اي که تو باز کردي، گاهي خداي تو را ميبينم که ساده و صبور، آب و خاک و هوا را نوازش ميکند و تو آنطرفتر، درسايه يک درخت، آوازهاي خدا را زمزمه ميکني


قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت كه كبوتر با كبوتر باز با باز، نبود شعار پرواز
وای بر ما كه تصور كرديم عشق را بايد كشت
در چنين قرنی كه دانش حاكم است
عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگی است، درماندگی است، شرمندگی است
قرن، قرن آتش نيست
قرن يك هوای تازه است
فكرها را شست و شويی لازم است
گم شديم گر در ميان خويشتن، جست و جويی لازم است
نازنين ها از سياهی تا سفيدی را سفر بايد

نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:22 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

 



فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

"
با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 3:3 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

این همه رنگ.... که اندازۀ غمهای منست....

به نام باران که رنگین کمان رو بهمون هدیه داد

رنگ خدا

این همه سرخ و سفید
این همه آبی و سبز
این همه زردو بنفش
این همه رنگ....
که اندازۀ غمهای منست....

این همه ساعت و وقت
رفتن و دیر شدن
تا ته جادة بنبست فلک....

و چقدر مسخره است
خنده های ته دل
شادی های شب عید

وچقدر تکراریست
صبح و بیدار شدن
خسته و زار شدن
و سلامی که فقط
از روی اجبار به لب می آید

باز هم خوردن و خواب
خواندن شعر و کتاب


من چقدر دل زده ام!
زینهمه فکر شتاب :
"که برو دیرت شد !!"
گل چه می خواهد ؟ آب!
من چه می خواهم ؟رنگ!

و چقدر مثل من است ،
آفتاب سر ظهر
سوختن با تر وخشک
عطش تشنگی و....
باز کوبیدن مشت

مشت بر هرچه که هست
مشت بر آب و درخت

مشت برباد که باد
آمد و پنجره را
مشت کوبید و شکست

مشت بر خاطره ها
مشت بر حرف دروغ

آه ! من بیزارم
از خیابان شلوغ

و چقدر رنگ شب است
حس تنهایی من
که چنین تاریک است
این همه راه؛ولی
راه من باریک است

حس تنهایی من
مثل تنهایی من
به خدا نزدیک است

من فقط منتظر حادثه ام
تو بیایی از در

همه چیزم را باز
بزنی رنگ دگر

آن هم رنگ دعا
آن هم رنگ خدا
...

از طزف دوست خوبم محمد معتمدی



نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:29 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه است

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه است
عاشقی کسی می شی که عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و تو به دنبال کَس دیگه
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه
من واسه چشمهای نازنین تو یه دیوونم
من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکتش کنم
یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیمو بیارم بدم دست خودت
آدما فکر میکنم شاعرا خیلی غم دارن
کاشکی فقط این بود اونا خیلی چیزارو کم دارن
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب اون و عشقش عمری که حیرونه
اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره؟
شایدم دوست داره اما به روش نمی یاره


نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:32 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چه قدر سخته

تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

 اما

وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

 چه قدر سخته

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

اما

 مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:37 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

((ابلیس و جوان))

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی


آراسته با شکل مهیبی سر و بر را


گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار


باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را


یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار


یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را


یا خود زمی ناب بنوشی دوسه ساغر


تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را


لرزید از این بیم جوان برخود و جاداشت


کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را


گفتا که نکنم با پدر و خواهرم این کار


لیکن به می از خویش کنم دفع ضرر را


جامی دوسه می خورد چو شد چیره زمستی


هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را


ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند


زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را


شاد باشید

نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:57 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

فرا رسيدن بهار 1386 را به همه دوستان تبريك مي گويم

اميدوارم  سالي كه گذشت، سال موفقي براتون بوده باشد وسال آينده موفق تر باشيد

اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از1) سلامت 2)سربلندي3)سرور4)سرسبزي5)صميميت6)سرخوشي7)سعادت
شروع کني ... و
با آرزوي 12 ماه شادي  ...52هفته خنده  ...365روز سلامتي  ...8760 ساعت عشق  ...525600 دقيقه
موفقيت ...و 3153000 ثانيه دوستي
براي تك تك شما

نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 22:55 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

شعر من حرف من است
حرف من خستگی سینه پر درد من است
شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست
این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد





من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد
آرام آرام پری کوچک غمگینی
شب از یک بوسه می میرد
و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11:51 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

    

 
شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخنت پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست!
 
و اکنون دیر زمانی است که من رفته ام....گویا هرگز نیامده بودم.....باز چون همیشه خورشید طلایی رنگ طلوع می کندو شبان گاهان ماه نقره فام رخ می کشد در آسمان خیا لت.....اما دیگر سلامی نیست.....

قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست....آه این زمین و سرزمین واسم به جز قفس نیست......

 تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه سفید و جوهر سیاه است
هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا 
وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند 
همیشه بالش سکوت را
زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم 
تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ٬

تو که از گریه های پنهانی من باخبری

چه کنم 

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت لحظه هایم پر می کند

                                           باور کن!!!!
 
 
دختر تنهای شب  

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:53 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

(رضا صادقی)...

می دونم برات عجیبه اینهمه اصرارو خواهش

اینهمه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم برات عجیبه من با اینهمه غرورم

پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی من و نبینی باز سراغت و میگیرم

می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم

وقتی نیستییم یه جوری با خیالت راضی میشم

چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام

می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیارو گشتی

من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 0:21 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

بخشندگی را از گل بياموز، زيرا حتی ته كفشی كه لگدمالش می‌كند را هم خوش بو می‌كند.

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:17 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی

قفس براي پرنده هاست 

 اما کدامين پرنده قفس را دوست دارد

من پرنده نيستم اماسال هاست

 که دلم درقفس تنهايي محبوس است

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 11:56 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.

بخدا من قولم را فراموش نکرده بودم
اصلا ً مگر می شود به چشمهای تو
قول سکوت داد و چیزی گفت ؟!
آنروز واپسین تب زده
با مشتی از ستاره و سوگند آمده بودم
و کوله بارم
همه پر بود از آنچه تو خواسته بودی
سنجاقکی که برای تو کشته بودم
شب بوهایی که برای تو چیده بودم
و بوسه هایی برای خلوت دلخواه خانهء یواشکی
همه یافته هایم
پر بود ازعطر نازهای وحشی ِ تو
پُر بودم از نیاز ترانه های ندیده ات
از آوازهای تنهایی نشنیده ات
اما نفهمیدم گلم
چه کسی سنجاقکم را دزدید ؟
چه کسی شب بوها راپرپر کرد ؟
چه کسی خانهء یواشکی ما را لو داد ؟
و تو رنجیدی و گفتی :
((
با شب از اینجا می روم ))
دست به دامن هر که شد م
گفت: نمی دانم
و نفهمیدم چرا هر چه از ته ته دل دعا کردم
مثل همیشه شب ته کشید
هر چه ابر کشیدم
باران نیامد که نروی

نمی دانم شاید آنشب خدا خواب بود
و شاید دست دعاهایم هرچه بلند
به آسمان او نمی رسید .

مرا از چه می ترسانی!

 که سال هاست تنهايم

 و به تنهايی،مانوس ،تا ابد

 می خواهی بروی؟

ـ ملالی نيست

نامه دوست خوبم دختر تنهای شب

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:16 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

منم شریک غمت کن آقا رضا

 

هرگز کسی اين گونه فجيع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم

  

زندگی قصه تلخی‌ست

که از آغازش

بس که آزرده شدم

چشم به پايان دارم

  

نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم

چه بگريم،

چه بخندم،

چه بميرم،

چه بمانم

 

 

((((نامه از دختر تنهای شب))))

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:42 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

  دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:19 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

اي كاش مي توانستم تو را از دست ندهم
تا براي هميشه در كنار هم خوشبخت باشيم
مي داني كه بهترين سالهاي عمرم را با تو گذراندم
و تو به من عشق و شادي بخشيدي
افسوس حالا كه من به رازهايت پي بردم
تو تنهايم گذاشتي
كاش ميشد باز هم با من بماني اي آرزوي از دست رفته
اي جواني ..................

نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 13:8 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دلتنگ نامه من با سهراب

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم :

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

 

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

 

یادته گفتی بهم

 

اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا  

 

که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو

 

اومدم آهسته

 

نرم تر از پر قو

 

خسته از دوری راه     خسته و چشم براه

 

یادته گفتی بهم

 

عاشقی یعنی دچار

 

فکر کنم شدم دچار

 

تو خودت گفتی

 

چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه

 

آره    تنها باشه

 

یار غم ها باشه

 

یادته می گفتی

 

گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود

 

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

 

صاحب یک نفسه

 

نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من

 

پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت

 

راستی می گفتی

 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

آره کاشکی دلشون شیدا بود

 

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

 

تو خودت گفتی بهم

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

 

 ~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤~¤

 

 

ارزش يک خواهر را،از کسي بپرس که آن را ندارد. ارزش ده سال را،از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند. ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. ارزش يک سال را،از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است. ارزش يک ماه را،از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است. ارزش يک هفته را،از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس. ارزش يک ساعت را،ازعاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. ارزش يک دقيقه را،از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسیده اند و ارزش یک دوست خوب را از کسی بپرس که در یک ثانیه آزرده و ......

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 15:4 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

هدیه یک دوست این تصویر برای پست قبلییم

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:37 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چه زود دیر می شود لحظات شادیمان

دلم نمی خواهد دلايل اندوهم را بررسی کنم. زندگی همين است که هست. با دلتنگی ها خو ميکنم.

 

وقتي كه ديگر نبود!

من به بودنش نيازمند شدم.

 

وقتي كه ديگر رفت

من به انتظار نشستم.

 

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

 

وقتي كه او تمام كرد

من شروع كردم

وفتي او تمام شد........من اغاز شدم.

 

و چه سخت است تنها متولد شدن..

مثل تنها زندگي كردن

مثل تنها مردن!

 

 

 

دستانت دیگر مرا گرم نمی کند

و نگاهت خالی ست . بی هیچ مفهومی ...

 

دود چشمانم را آزار می دهد

فقط بگذار بخوابم . بی هیچ رویایی...

و تمام نفس هایم را هدر دهم .

دیگر کسی نیازی به نگاه منتظر من ندارد ...

 

 

 

رفاقت واژه غريبيست كه از نامش گريزانم!!!

 

 

 

برام دعا كنين

دخترتنهاي شب

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:0 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

به تویی که نمیشناسمت...!

                                           

نميشناسمت

از تو تنها سنگي سياه و عكسي كمرنگ ميشناسم

اما حرفها گفتم با تو

و جوابها نشنيدم از تو

و تو آمدي...

يك شب پر ز گريه آمدي

كنار آرزوهايم نشستي

باز هم من بودم كه ميگفتم

و غرق ميشدم از غصه

و تو بودي با آن نگاه ساكت

و دستهايت كه آرامش مي نواخت

ومن حيرانم

از آن انار ترك خورده ي سوغاتت

و مات ماندم

از پيغام ِ رمز آلود نصفه نيمه ات

بيخبر آمدي ،بيصدا رفتي

من يادم رفت بگويم

سلامم را به خدا و ... برساني

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:49 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تولدت مبارک

 

دی ماهی ها تولدتون مبارک

مخصوصاً 23 این ماه یه فرشته بدنیا اومده که آبجی منه

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:31 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

سلام...

 تا حالا به بالهای یه جوجه اردک دقت کردید؟ بالاش خیلی کوچیکن.خیلی کوچیکتر از جثه اش , اینو به خاطر این میگم که بالهای جوجه های مرغ,خروس و طوطی و... بزرگترند. تا حالا به این موضوع توجه کردید که چقدر به بالهای خودشون مینازن؟با چه احساسی اونارو تمیز میکنن و با چه غروری اونارو تو هوا تکون میدن؟اینارو به خاطر این میگم که یه بار دوستم توی پارک به مسخره گفت: ببین این اردکه چجوری بال میزنه, فکر کرده عقابه...

دیدم راست میگه. واقعا این اردکا چه اعتمادی به خودشون دارن, به خصوص وقتی توی جمع بقیه پرنده ها باشن, انگار میخوان از اونا کم نیارن.چه خوبه ما هم مثل اردک بال بزنیم. قدر تمام چیزایی رو که توی زندگی داریم بدونیم وبه اونا بنازیم. اردک هیچ وقت نمیگه چرا بالهام کوچیکن, چون یه نوک بزرگ داره وهیچ وقت نمیگه چرا قدرت پرواز ندارم, چون پاهای قوی برای شنا داره.

پس خودمونو با دیگران مقایسه نکنیمو ناشکر نباشیم. و بدونیم اون چیزی رو که داریم بهترینه و ما در نوع خودمون بی نظیریم. در این صورت راحت توی رودخونه زندگی شنا خواهیم کرد.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 14:40 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

حقایق زندگی:

 1)حداقل 5نفردر این دنیا تورا دوست دارند،آنقدرکه حاضرند برای تو بمیرند.

2)حداقل 15نفر دراین دنیا ترا به دلایلی دوست دارند.

3)تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که میخواهد مثل تو باشد.

4)یک لبخند تو میتواند برای هرکسی خوشبختی بیاورد حتی اگراوازتو خوشش نیاید.

5)هرشب کسی با فکرتو به خواب میرود.

6)توبرای یک نفر یک دنیایی.

7)بدون تو شاید کسی نتواند به زندگی ادامه دهد.

8)تو فردی بخصوص وبی همتایی اما به روش خودت.

9)کسی که توحتی از وجودش بی خبری ترا دوست دارد.

10)وقتی احساس میکنی دنیا به تو پشت کرده،نگاهی بینداز،بیشتربه مانند این است که

تو به دنیا پشت کرده ای.

11)وقتی فکر میکنی شانس نداری به آنچه که میخواهی برسی به آن نخواهی رسید اما وقتی به خود ایمان داری دیر یا زود به آن خواهی رسید.

12)همیشه شکایاتی را که به تو میشود را به یاد داشته باش وکلمات زشت آنرا فراموش کن.

13)همیشه احساست را بیان کن به این ترتیب دیگران از آن باخبر میشوند.

14)اگر دوست خیلی خوبی داری زمانی را برایش بگذار تا دریابد که چقدر برایت با ارزش است.

15)توباید دوست فوق العاده ای باشی چرا که این مطا لب را میخوانی.

شاد باشید

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 19:11 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خدا" خیلی تنهاست !!!

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,

اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,

اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,

حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده !

آخه می دونی ؟ :

 "                        خدا" خیلی تنهاست !!!

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:43 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دقیقاً امشب  شب یلدا است ! می خواستم اولین نفری باشم که راجع به شب یلدا می نویسم و شب یلدا رو تبریک بگم. ولی گرفتار شدم نتونستم 

 اولین یلداتون نیست اخریش هم نباشه !  

 

هرچه از روشنی و سرخی داریم ، برداریم

در کنار هم نشینیم و بگذاریم

که دوستی ها

سدی باشد در برابر تاریکی ها

نسیم و شاد باشیم و بگویم و بخندیم

بگذاریم هرچه تاریکی است

هرچه سرما و خستگی است

تا سحر از وجود مان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم و

سرخی انار را اسلحه ای سازیم

برای نبرد با ظلمت

تا صبح راهی دراز است

                                       

 

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.

ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.

مراسم و آداب جشن

برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می‌شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

پبشینهٔ جشن

بلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.

تا درودی دیگر بدرود ----------

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 8:25 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خاطره 24 آذر

 من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو می دونن ..

 به سرباز دم در لبخندی می زنم و
  وارد صف ميشم ..
 برگه رو می گيرم ..
 زير چشمی همه رو نگام می کنم ..
 با يه حرکت سريع اونو تا می کنم و
 توی جيبم می ذارم ..
 به مرد ريشو که داره منو می پاد نگاهی می ندازم ..
 گوشی همراهمو در ميارم و
 در حاليکه نشون می دم
 مشغول شماره گرفتن هستم می زنم بيرون ..

 قدمهامو تند تر می کنم و دور ميشم ..
 از شادی سر از پا نمی شناسم ..
 گويی دنيا را فتح کرده ام ..

 يادمه يه بار با همين روش از بيمارستان زدم به چاک ..
 آخه من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو ميدونن ..

 می دونی ..؟
 آتش شومينه جايگاه برگه ام شد ..

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 15:45 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

توقع زیادی بود؟

منتظر نباش که شبی بشنوی،
از این دلبستگی های ساده دل بریده ام!
که روسری تو را،
در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام!
یا در آسمان،
به ستاره ی دیگری سلام کرده ام!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه دور ِ دریا بمان!
هر جور تو راحتی! بی بی باران!
همین سوسوی تو
از آنسوی پرده دوری،
برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست!
من که اینجا کاری نمی کنم!
فقط, گهکاه
گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که مثل ِ همیشه،
به این حرفهای من می خندی!
با چالهای مهربان ِ گونه ات...
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزیهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می اید!
صدای باران را می شنوی؟?

 

 یک ترانه

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 13:55 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

امروز وبلاگ یکی از دوستانم را خواندم که  که دنبال جواب  پرسشی می گشت که به زیبایی نگارش شده بود من در جواب به این دوستم میگم: 

 همه ما در نوع خود بي نظير هستيم . خداوند فقط و فقط تو را شبيه خودت آفريد و نه هيچكس ديگر را .

 

 بزرگي گفت :

 

همه انساها در يك چيز به هم شباهت دارند و آن اينكه همه نسبت به يكديگر متفاوت هستند. مثل هيچكس هستند. 

 

در اين قانون :

 

1-  آني هستي كه واقعاَ هستي نه آنچه كه ديگران مي خواهند باشي

 

2- تو خود را متحقق مي سازي  به صورتي كه واقعاَ هستي .( گل سرخ خود را چون گل سرخ نه به شكل كانگورو و فيل خود را فيل و نه چون پرنده ) تحقق مي بخشد .

 

3-  تو ويژگي هاي منحصر به خود را داري و بواسطه آن مي داني چه كاري داري ؟ و چه كسي مي تواني باشي و همچنين مي داني  چه نمي تواني انجام دهي و در نتيجه سعي نمي كني چيزي باشي كه نيستي

 

 4- مي داني چه هستي و خود را پشت نقاب و صورتك ها پنهان نمي كني .

 

 

تو مثل هيچكس هستي پس مقايسه نمي شوي 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:16 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

رقيب عشقی تو اين ور اون ور دنيا

                                                        

توی ژاپن

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توی اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توی فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توی استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توی قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توی نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توی آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توی مکزیک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 14:37 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 بهشت

 

 

خیابانهای پر زرق و برق

قلبهای تاریک

 

 

فروشگاههای بزرگ

قلبهای کوچک و تنگ

 

 

لبهای خندان

دلهای غمگین

 

 

نگاههای پر توجه فروشنده ها

نگاه پر از حسادت همسایه

 

 

هوای پاک و لطیف

نفسی که از سینه بالا نمی آید

 

 

رفاه و زندگی راحت

جان کندن از فرط دلتنگی

 

 

ایران : نفس ، احوالپرسی های گرم ، زندگی ، آرامش ، توجه ، محبت ، طپش قلبهای مهربان ، بهشت ، عشق : ایران

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:13 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

کوچه پس کوچه های غربت

پیراهنی نو بر تنم بافتیدی

و بر قلب ام هیچ

می دانی ؟

از ترس روزی که مبادا گدایی محبت ات کنم

دست در گریبان جیب فرو بردم

جرس ها را خاموش

و شترها را آزاد باش

گر چه باد را فرمان ایست باش دادم

اما گریخت

به دنبالش که رفتم

آنچنان در کوچه پس کوچه های غربت آشنا بود

که گم ام کرد

من ماندم و امتداد دیوارها و باد در رفته ای و جرسی در دست

و بویی افسار گریخته

و قلمی که هوای تو را بر سر داشت

 از تو نوشت

تا به این جا رسیدم

من ماندم و امتداددیوارها و باد در رفته ای و جرسی در دست

 و بویی افسار گریخته

 

 

 

هيچ گاه نميتوان درجاده سرگرداني سبقت گرفت ، هيچ چيزي به بي صدايي زمان ازكنارانسان نميگذرد پس فرداي روشنت را امروزآغازكن ، كه امروزهمان فرداي روشنت است كه ديروز درانتظارش بودي .

 

دختر تنهاي شب

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:55 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

لیلی سبوی عشقی بود که مجنون کامی از او نگرفت


سبوی لیلی, پیش از رسیدن به ساحل سرخ مجنون شکست


شکست و قصه ی تشنه کامان ابدی شد


سالهاست که سبوی لیلی می شکند


و مجنون ناکام می شود


قصه ی لیلی ومجنون, قصه شکستن سبوست


و نا کامی دل


.......قصه سرخ ابدیت


*****
...بارالها


مرا از حکمتی که گریه نمی اورد


فلسفه ای که نمی خنداند


و عظمتی که در برابر کودکان سرخم نمی کند


دور نگهدار

 
(بازم نویسنده یادم نیست)

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 12:24 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

romea_chicoo@yahoo.com
دوباره شب شد‌ و من بيقرارم
 
كانكت كن،زودبيا،درانتظارم
 
بيا من آمدم پاي مسنجر
 
شدم مسحورآواي مسنجر
 
بيا هارد دلت را ما ببينيم
 
گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
 
بياآيكون نماي بي نشانم
 
كه من جز آدرس ميل ات ندانم
 
بياامشب كمي آن لاين باشيم
 
ويا تا صبح،تا سان شاين باشيم!
 
بيا سعيد بي تو باز غش كرد
 
وحتي هارد ديسكم هم كِرش كرد
 
بيا اي عشق دات كام عزيزم
 
به پاي تو دبليو ها بريزم!
 
بيا اي حاصل سرچ جهاني
 
بيا اجرا كن آن فايل نهاني
 
اگر آيي دعايت مي نمايم
 
دعا تا بي نهايت مي نمايم
 
اگر آيي دعاي من همين است
 
ويا نقل به مضمون اش! چنين است:
 
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
 
جدا از پاي آن پي سي شوي يار!
 
مبادا نام مارا پاك سازي
 
وكاخ آرزو را خاك سازي
 
بمان تا جاودان اندر دل من
 
بمان تا حل شود هر مشكل من

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 10:32 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

امروز روز منه!
به اسم منه!
بالاخره نوبت من شد!
حالا که این انتظار به پایان رسیده میخوام نهایت استفاده رو ازش بکنم.
چشمامو باز میکنم!صبح شده.هنوز از جام بلند نشدم.میخوام با خودم یه قول و
قرارایی بذارم.خدا رو شاهد میگیرم و از خودم قول میگیرم.
از جام بلند میشم.پرده هارو میزنم کنار پنجره رو تا آخر باز میکنم.یه نفس عمیق
میکشم و میذارم ریه هام بعد از مدتها یه حالی عوض کنن.
امروز روز منه!میخوام یه جور دیگه زندگی کنم.یه جوری که دوست دارم.یه جوری که
همیشه دوست داشتم ولی....
امروز میخوام از دریچه قلبم به دنیا و اطرافم نگاه کنم.یه قلب عاشق یه قلب
آسمونی.میخوام فقط خوبی ببینم.بدیا رو غربال کنم و بذارم کنار.میخوام همه چیو
رنگی ببینم.آبی صورتی.........به نظرت عشق چه رنگیه؟میتونم امروز رنگ عشق
به خودم بگیرم و همه رو همون رنگی ببینم.
امروز تنبلی و غرغر کردن و بی حوصلگی و فکر و خیالای جور واجور بی ربط
ممنوع!!!!.میخوام امروزو واسه خودم و خدا زندگی کنم.
یه جوری زندگی کنم که هم خودم کیف کنم هم خدا.
امروز میخوام اولین قاصدکی رو که دیدم بفرستمش سراغ تو.حرفای نگفتمو اونایی
رو که هیچ وقت نتونستم ....بهش بگمو راهیش کنم.
فقط ایندفه قاصدکمو رد نکن!
میخوام امروز رو نذارم لبخند از رو لبام محو بشه، میخوام به رفتگر محلمون سلام
کنم و خدا قوت بگم ،میخوام خونه تکونی کنم هم اتاقمو هم خونه دلمو ،میخوام به
همه آدما و اتفاقات امروز با یه دید قشنگ و مثبت نگاه کنم.میخوام برم سراغ دفتر
تلفنم و صفحات خاک خوردشو یه نگاهی بندازم!!!!!!!!!
راستی اگه تلفنت زنگ خورد هول نشو.بدون منم!

حالا دیگه آخر شبه.راضی بودم.امروز خیلی خوب گذشت.وایسا ببینم فرقش با
روزای دیگه چی بود....!
آفتاب که سر وقت طلوع کرد و غروب .همه چیزم که سر جای خودش
بود.پس......پس چی عوض شده بود؟
خوب که نگاه میکنم میبینم امروزم مثل روزای دیگه بود تنها چیزی که تغییر کرده بود
و مثل روزای دیگه نبود من بودم!
امروزعالی بود چون من عالی بودم.
امروز روز من بود.من ساخته بودمش.همیشه میتونستم بسازمش.چرا تا حالا
نساختم؟چه روزایی رو از دست دادم.حیف!
عیب نداره!اگه خدا بخواد یه عالمه روز قشنگ دیگه در پیش دارم که اونارم میتونم
بسازم.اونجوری خدا راضی باشه و اونجوری که من میخوام.
حالا میتونم بگم از این به بعد هر روز روز منــــــــــــــــــــــــه.
نامه  از رویاAsemone_royaei

نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

درباره

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم
یکی از دوستانم می گفت: تا حالا دیدی اگر کسی مطالب افراد را به نام خودش بیان کنه افرادی که میفهم اند مال خودش نیست به اش می گن:" دزد " ولی اگر همون فرد مطالب چند نفر را صرفاً کنار هم قرار بده و به نام خودش معرفی کنه همه بهش می گن :"محقق"

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم. کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
هیچکس

ناوبری
نویسندگان

parnian کسی مثل هیچکس...
m.parnian

پیوندهای روزانه

آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دوست خوبم دانیال گلم (قلب شکسته)
بازی و سرگرمی
جزيزه تنهایی من .
جزيره متروكه
sms
سرگرمی
آپلود
دوست خوب و مهربانم (فاطمه خانم)گفته های یکتای من
کلاغ بازیگوش
دوستان خوبم لیلا و امین ( و اما عشق ... )
دوست خوبم مریم خانم
!!!دونه هاي گرم برف
سکوتت ابتدای ویرانی من شد
خوابی که از سرت پرید من بودم
اینم وبلاگ حامد جونم :d
Online Dictionary :: ديکشنری آنلاين
متخصص و جراح قالب وبلاک -
دانلود موزیک های جدید فقط در اینجا
موبایل
سیاوش

آرشیو
آرشیو تاریخی
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام