تبليغاتX
Karaj- Offline

Karaj- Offline

پاييز

بهار رنگارنگ رانمي خواهم يكرنگي پاييز را دوست دارم زندگي را به اندازه عمر يك شقايق دوست دارم عاشقانه وكوتاه مي خواهم در اين بيابان بي وفايي دنيا را  پر از روشني ببينم ودنيا را پراز صفا صميميت مي خواهم

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 19:56 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تسلیت

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:8 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عشق ( از زبان کودکان )

                                                                 

** عشق وقتیه که مادر بزرگ من ارتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ،حتی حالا که دستاش ارتروز گرفتن .

** عشق وقتیه که که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدهید

به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.

** عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.

** عشق وقتیه که شما همش همدیگر رو میبوسیدبعد وقتی از بوسیدن خسته شدیدهنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف میزنید.

** عشق وقتیه که شبها مامان من و میبوسه تا خوابم ببره.

** عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.

** عشق وقتیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.

** عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگه تمام روز تنهاش گذاشته باشی.

** عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباس جدید بگیره.

** عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره.

** عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگهداری و با دقت گوش کنی.

** عشق مثل یه پیرزن و پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن بعد از سالها زندگی.

** عشق اون موقعس که تو به پسره میگی از تیشرتش خوشت میاد بعد اون هر روز می پوشتش.

 

زندگی آنچه زیسته ایم نیست ، بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم (کابریل کارسیا )

 

  

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:38 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

من تنها نیستم

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .
مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم" .
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
 
بدانيد :
خوب بودن (( به خدا )) سهل ترين كار است
و نمي دانم،
                كه چرا انسان،
                                   تا اين حد،
                                                با خوبي،
                                                            بيگانه است!
                                   و همين درد مرا مي آزارد!
                                                                                (فريدون مشيري)

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....

 

به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....

 

به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم  من رو تنها گذاشت و رفت....      

 

ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد.

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:24 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

بله شما

*متولدین آبان ماه٬ تولدتون مبارک*

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:12 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

می خوام فراموش کنم ولی نمیشه
 ما که رفتيم تو بمون

با هر کي که دوسش داري

 با اوني که پنهوني سر روي شونش مي ذاري

ما که رفتيم

 ولي اين رسم وفا داري نبود

 قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود

 ما که رفتيم

 ولي خوب موندي سر قول و قرار

 خوب رها کردي دستامو تو اول بهار

 ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد

ميدونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد

 چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رودزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:9 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نامه ای از مریم
آن شب را خوب به ياد دارم كه اسمان ابري بود و نيلوفري تنها در بركه اي بي اب مي خشكيد و
سنجاقكي در امتداد اندوه گم مي شد و گهگاهي غوكي مي خواند
به ياد دارم كه آن شب كسي مي آمد
آمد و ما را با خودش برد ومن ترسيدم
چه خوب مي شد اگر آن شب مي توانستم از چنار پير بالا بروم و دستهايم را
دراز كنم تا ماه را در آغوش بگيرم
اما مي دانم ماه در كوچكي انگشتان من خواهد مرد
به ياد دارم كه از دور شب پره اي مي امد و من آمدنش را ميديدم
چه خوب مي شد اگر
امشب آسمان ابري بود ولي ديگر غوكي نمي خواند
و چه خوب مي شد اگر ابرهاي تيره و تار از آسمان دلم دور مي شدند
و مي گذاشتند تا انوار طلايي محبت
بر سرزمين زندگي ام بتابد
چه زيبا بود اگر
سروده ام را بر گلبرگي از گل سرخي مي نوشتم
و ان را همراه قاصدك به ديار خوبي ها مي فرستادم
تا شايد سرخي نامه ام عشق را زنده كند
.........
مريم 
 Love Letter

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:40 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

یک داستان یک درس

اگر.............

 

 

یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب

 

 جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟

بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 17:5 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

درباره

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم
یکی از دوستانم می گفت: تا حالا دیدی اگر کسی مطالب افراد را به نام خودش بیان کنه افرادی که میفهم اند مال خودش نیست به اش می گن:" دزد " ولی اگر همون فرد مطالب چند نفر را صرفاً کنار هم قرار بده و به نام خودش معرفی کنه همه بهش می گن :"محقق"

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم. کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
هیچکس

ناوبری
نویسندگان

parnian کسی مثل هیچکس...
m.parnian

پیوندهای روزانه

آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دوست خوبم دانیال گلم (قلب شکسته)
بازی و سرگرمی
جزيزه تنهایی من .
جزيره متروكه
sms
سرگرمی
آپلود
دوست خوب و مهربانم (فاطمه خانم)گفته های یکتای من
کلاغ بازیگوش
دوستان خوبم لیلا و امین ( و اما عشق ... )
دوست خوبم مریم خانم
!!!دونه هاي گرم برف
سکوتت ابتدای ویرانی من شد
خوابی که از سرت پرید من بودم
اینم وبلاگ حامد جونم :d
Online Dictionary :: ديکشنری آنلاين
متخصص و جراح قالب وبلاک -
دانلود موزیک های جدید فقط در اینجا
موبایل
سیاوش

آرشیو
آرشیو تاریخی
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام