روا نبود اینجوری تنها بذاری
روا نبود زخمی رو دل جا بذاری
روا نبود بِهِم بگی دوسم داری
روا نبود منو تو رویا بذاری
روا نبود به قلب من وعده بدی
روا نبود نوید آینده بدی
روا نبود چشای تو برای من ستاره شه
روا نبود دنیای من یه عشق نیمه کاره شه
گفتی به من" دوسِت دارم"،روا نبود دروغ بگی
اینهمه قصه های خوب از عشق بی فروغ بگی
دلم برات پر میکشید،روا نبود اسیر بشه
روا نبود چشای تو از دیدن من سیر بشه
به عشق قسم که من برات دربه درم
به عشق بی دووم تو که من فقط تو رو دارم
به چشم پر فریب تو که من هنوز منتظرم
منتظر شنیدن صدای تو همسفرم
متظرم بیای بگی" منو ببخش پشیمونم"
بگی که" از دوریِ تو پریشونم،پریشونم"
منتظرم بیای بگی" دوریِ تو چه دردی بود
شبای بی تو بودنم عجب شبای سردی بود"
من تو خیالم همیشه میبینمت پشیمونی
میبینمت برگشتی و میگی که خیلی داغونی
من میدونم یه روز میای،اما نمی گم دیر میشه
هر وقت بیای این دل من، بازم برات اسیر میشه
قشنگ نازنین من، تنها گذاشتی این دلو،روا نبود
قسم به تو که جز وجودِ گرم تو هیچی برام دوا نبود
مجمو عه شعر حلالم کن