تبليغاتX
Karaj- Offline

Karaj- Offline

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:23 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

این مطلب هم از بهترین دوستم هست که به من رسیده

ــــــــــــــــــــــــــــ

تو هم مثل اونايي

ــــــــــــــــــــــــــــ

يه سلام خيلي كم رنگ يعني هر چي غير اشتي
نمي شد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي؟

 
حال تو ، نه ،نمي پرسم، مطمئنم خوبه حالت
هر جا هستي خوبي و خوش ، خيلي راحته خيالت
 
احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره
خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره
 
شايدم دوست داشته باشي هنوزم بري تو بارون
فقط اين يه فرق و كرده اين دفه با من نه، با اون
 
مي دونم كسي رو داري واسه ي گفتن حرفات
بعدشم قرار و عكس و ديدن و وقت ملاقات
 
يكي هست كه جاي من ، تو پاي صحبتش مي شيني
نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني
 
زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي
نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي
 
تو همين اخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم
ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم
 
آينه رو رفتم اوردم ، با تو روبروم گذاشتم
تلخه اما باورش كن، من ديگه دوست نداشتم
 
اولش خاطره ها رو خيلي با حوصله گشتم
چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم
 
چون تو هم مثل اونايي تازه اينكه اولاشه
چرا اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه
 
مي دونم حرف و دليلات واسه ي جواب زياده
كلي خستگي و كلي اتفاق فوق العاده
 
اما هر چي بنويسي بدون اون جواب من نيس
به حساب هر كسي خوب باشه، به حساب من نيس
 
مهم اينه كه نميشه عاشقي از روي اجبار
باز ميشي مثل بقيه قصه ي هميشه تكرار
 
از تو كمتر گله دارم ، از خودم دارم شكايت
نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت
 
دوباره رفتم تو فكر ليلي و سراغ مجنون
هر چي زود بياد به دستت ، زود ميره از پيشت اسون
 
تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكرامو كردم
قول دادم تو جاده ي عشق ديگه هرگز برنگردم
 
اون كسي كه من مي خوامش يا فرشتس يا ستارست
جنس بغضش از مه و از تيكه هاي ابر پارست
 
توي روياهاش هميشه من مي مونم مي درخشم
تو كه اينجوري نبودي چه جوري تو رو ببخشم
 
شايدم كاري نكردي ، ساقه ي من شكنندس
اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرندس
 
ما قرار نبود كه هرگز واسه هم سد بسازيم
با كارا و رفتارامون خاطرات بد بسازيم
 
پس من واسه هميشه ميرم از فكر تو بيرون
توي جنگل، يا كه صحرا، ديدي رفتم پيش مجنون
 
تقصير تو كه نبوده ، من به دردت نمي خوردم
تو رو هم مثل بقيه ، دس سرنوشت سپردم
 
نشوني نمي نويسم تو همون كوچه و شهرم
جوابم ازت نمي خوام چونكه ديگه با تو قهرم
 
تو خيال كن از تو دورم، يه جايي اون ور دنيا
اخراي فصل پاييز ، نزديكاي شب يــــلـــــــــدا

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 18:57 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

                                    طناب

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت من این داستان را تقریبا ۲ سال پیش خوانده بودم ولی بازم بهم Email زدن دوست داشتم شما هم بخوانید .

داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند  كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط كرد سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است

حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : “خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.

- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.

- پس آن طناب دور كمرت را ببر

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟

هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:7 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:53 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،

خدا گفت : نه !

رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی

بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .

از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که

سعادت را فراچنگ آوری .

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،

خدا گفت : نه !

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک

تر و نزدیک تر می کند .

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،

خدا گفت : نه !

بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو

را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از

خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !

من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی

لذتی به کف آری .

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،

همان گونه که او مرا دوست دارد ،

و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !


نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 16:35 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

سهل و ممتنع

هستم و نيستم
قانون عشق همين است
آن قدر ممتنع كه هرگز
با آن همه تفكر خالص كه داشتي
قادر به شرح قاعده ي آن نبوده اي
توضيح قاعده
كار فلاسفه است
كاري به اين امور ندارم
من
تنها همين كه شب
با آرزوي بودن تو صبح مي شود
قانون گرم عشق مرا شكل مي دهد
اين قدر سهل كه هرگز
ميدان يك تفكر خالص
قادر به جذب قاعده ي آن نمي شود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 12:1 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خدا گفت : ليلي يك ماجراست:شيطان گفت : يك اتفاق است
 تقدیم به شما دوست عزیزم

خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من ، ماجرايي كه بايد بسازيش

شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و ليلي هيچ‌گاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد  .

خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن  .

شيطان گفت : آسودگي است ، خيالي‌ست خوش  .

خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن  .

شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .

خدا گفت : ليلي جست‌وجو است ، ليلي نرسيدن است . نداشتن و بخشيدن  .

شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك  .

خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست  .

شيطان گفت : ساده است ، همين‌‌ جايي و دم دست . و دنيا پر شد از ليلي‌هاي زود ، ليلي‌هاي ساده اين‌جايي ، ليلي‌هاي نزديك لحظه‌اي  .

خدا گفت : ليلي زندگي‌ست . زيستني از نوعي ديگر . ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود  .

مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي‌دانست كه ليلي تا ابد طول مي‌كشد...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:35 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

پندهاي صلواتي ‏

صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.

صلوات : تحفه‌اي از بهشت است.

صلوات : روح را جلا مي‌دهد.

صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي‌كند.

صلوات : نوري در بهشت است.

صلوات : نور پل صراط است.

صلوات : شفيع انسان است.

صلوات : ذكر الهي است.

صلوات : موجب كمال نماز مي‌شود.

صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن مي‌شود.

صلوات : موجب تقرب انسان است.

صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است.

صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است.

صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است.

صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات : انسان را در سه عالم بيمه مي‌كند.

صلوات : از جانب خداوند رحمت است و ار سو فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است.

صلوات : برترين عمل در روز قيامت است.

صلوات : سنگين‌ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي‌شود.

صلوات : محمبوب‌ترين عمل است.

صلوات : آتش جهنم را خاموش مي‌كند.

صلوات : زينت نماز است.

صلوات : گناهان را از بين مي‌برد.

صلوات : فقر و نفاق را از بين مي‌برد.

صلوات : بهترين داروي معنوي است.

چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات، باشد. چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات بوده‌است.

چه خوب است كه هميشه زيان انسان مشغول ذكر صلوات، باشد و فضاي جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات، نماييم.

با ذكر صلوات، غم و اندوه و حزن را از خود دور كنيد.

با يك صلوات، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد.

با يك صلوات گناهان خود را پاك و تولدي ديگر براي خود بوجود آوريد.

با يك صلوات پاداش هفتاد و دو  شهيد را براي خود ثبت كنيد.

با يك صلوات ده حسنه براي خود ثبت كنيد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:35 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

امروز از خودم پرسیدم چرا یه آدم باید آشفتگی ها شو خواسته هاشو رویاهاشو نیاز هاشو بیاد تو این دنیای مجازی افشا کنه ؟
از آدمهای مرموز اصلا خوشم نمی یاد
گرچه گاهی از پیچوندن اطرافیانم لذت می برم ولی مرموز نیستم شاید عجیب بودن بیشتر بهم بیاد !
نوشتن رو دوست دارم
حتی اگه تنها خواننده احساساستم خودم باشم
این نوع نوشتن حس زنده بودن رو بهم القا می کنه
حس تفکر بیشتر و عمیق تر درباره خودم نیازهام احساساتم و مهمتر از همه روحم
دلم می خواد آدمها رو از روی نوشته هاشون بشناسم
همون طوری که صادق هدایت رو شناختم ... روح فروغ رو لمس کردم ... به احساس سهراب غبطه خوردم ... با حمید زندگی کردم و ...
این نوع اتصالات روحی رو همیشه دوست داشتم ...
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:36 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

روز وا لنتاین
سلام

فردا والنتاین است اگر دیر شده نگران نباشید 29 بهمن هم نوع ایران باستانی اون است روز سپندار مذگان  است می توانید جشن بگیرید اما جهانی اول فرداست.

 

روزمهرورزی راجشن بگیرید,والنتاین نزدیک است

14 فوریه برابر با 25 بهمن

هر سال در ماه فوریه و در سذتاسر اروپا و امریکا, عشاق و دلدادگان به مناسبت روز خاصیموسوم به روز سنت والنتاین, شیرینی, گل و هدایای فراوانی نثار یکدیگر میکنند. آیا میدانید که این قدیس کیست و چرا مردم این روز را گرامی داشته و آن را جشن می گیرند.

والنتاین درر لغت به معنای معشوق و محبوب است. این جشن به تازگی در میان جوانان ایرانی هم رواج پیدا کرده است. حتی پدر و مادران هم در این روز بهانه ای یافته اند تا عشقشان رابه یکدیگرابراز کنند.14 فوریه(25 بهمن ماه) روز خوبی است تا نگذاریم عشقمان کمرنگ شود و فرصتی است برای زنده کردن عشقهای قدیمی که شاید گردوغبار زمان آن را به دست فراموشی سپرده است.بیایید همگی در این روززیبابا دادن هدیه به کسانی که واقعا دوستشان داریم زندگی مان را سراسر عشق و مهرسازیم.

تاریخچه روز وا لنتاین

تاریخچه روز وا لنتاین- و الهه قدیس این روزخاص-در پرده ای از ابهام فرورفته است. تنها همین قدر می دانیمکه ماه فوریه از گذشته های دور, ماه مهرورزی و تحقق عشق بوده است. همچنین می دانیم که روز سنت وا لنتاین بقایایی مشترک از آیین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است.

به راستی سنت وا لنتاین چه کسی بود و چه اتفاقاتی برایش افتاده که روز خاصی را در تاریخ به خود اختصاص داده است؟

امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگیوالنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند.یکی از افسانه ها حاکی از آن است که وا لنتاین که در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است, هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت تر و قدرتمندتر هستند, ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود. وا لنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیوس سرپیچی میکند و مردان و زنان جوان را درخفا به عقد یکدیگر در می آورئ. هنگامی که کلادیوس از این عمل وا لنتاین آگاه می شود, وی را به مرگ محکوم میکند. عده ای دیگر میگویند که علت کشته شدن وا لنتاین تلاش وی برای فراری دادن آن عده از مسیحیانی بودکه در زندانهای روم اسیر بودند و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار میگرفتند.

بر اساس یکی دیگر از افسانه ها, وا لنتاین خودش اولین "هدیه وا لنتاین" را برای معشوقش می فرستد. می گویند هنگامی که وا لنتاین در بند بوده, دلداده دختر جوانی می شود که بنا به روایتی دختر زندانبان آن زندان بوده است. پیش ازمرگش, نامه ای برای آن دختر نوشته و در پایان چنین امضا میکند "وا لنتاین تو " و این عبارتی است که امروزه نیز در پایان برخی نامه ها به چشم میخورد. همانطور که گفته شد اگر چه حقیقت وجودی وا لنتاین در پرده ای از ابهام فرو رفته است, درتمامی افسانه ها شاهد هستیم که وا لنتاین پیکره و حقیقت نمادی از همدلی , دلسوزی و از همه مهمتر عشق است. بنابراین تعجبی ندارد که درسده میانه (یعنی همان قرون وسطی) وا لنتاین یکی از محبوبترین و معروفترین قدیسها در انگلستان و فرانسه بود. در حالی که عده ای اعتقاد دارندکه روز وا لنتاین را به مناسبت سالگرد مرگ وا لنتاین جشن میگیرند-که احتمالا حدود سال 270 بعد از میلاد اتفاق افتاده است- عده ای دیگر ادعا می کنند کلیسای مسیحیت از آن رو روز وا لنتاین را جشن می گیرند که به فستیوال شرک آمیزو کافرانه لوپرکالیا جنبه تقدس و دینی ببخشند. در روم باستان, فصل بهار رسما در ماه فوریه آغاز میشدو اعتقاد داشتند که ماه فوریه ماه تصفیه و پاک شدن از پلیدیها است. آنها خانه هایشان را کاملا تمیز میکردند. آنگاه نوعی گندم را به نمک می آمیختند و آن را در همه جای خانه می پاشیدند. فستیوال لوپرکالیاکه روز 15 فوریه آغاز میشد به فایُونوس , الهه زراعت در روم باستان و نیز به رمولوس و رموس- بنیانگذاران روم- اختصاص داشت. برای شروع فستیوال , اعضای لوپرسی که تعدادی از کشیشان رومی بودند, در دهانه یک غار مقدس گرد هم می آمدند. بنیانگذاران روم اعتقاد داشتند که آنها در این غار توسط یک گرگ ماده حمایت می شوند. آنگاهکشیشان رومی یک بز را به نیت حاصلخیزی و یک سگ را به نیت تزکیه قربانی می کردند. آنگاه پشم بز رامی چیدند, آنها را به خون خودش آغشته میکردند, به خیابانها می رفتند و پس از مالیدن پشم آغشته بهخون بز به صورت زنان به مزارع گندم رفته وآنجا رانیز غرق به خون میکردند. البته زنان از این عمل بسیار هراسان می شدند, با این همه اعتقاد داشتند که سال آینده برایشان سالی پرثمرونیکو خواهدشد.

همچنین بر اساس یکی دیگر از افسانه ها, همه دختران مجرد شهرعصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته وآن را در یک بستو(گلدانی ویژه برای نگهداری وسایل گرانقدر) می ریختند. آنگاه هر کدام از پسران مجرد شهر یکی از آن اسامی را از داخل بستو در می آوردند و با صاحب آن نام آشنامی شدند. این کاراغلب به ازدواج می انجامید. پاپ اعظم گلاسیوس, نخستین بار در حدود 498پس از میلاد, روز 14 فوریه را روز سنت وا لنتاین قرارداد. بنابراین روش قرعه کشی رومیان برای انتخاب همسر ضدمذهب و غیرقانونی اعلام شد. بعدها,انگلیسی ها و فرانسویها درقرون وسطی بر این باور شدند که 14فوریه آغاز فصل جفت گیری پرندگان است و خود به رشد این رای منجر شد که روز وا لنتاین را باید جشن گرفته و گرامی بدارند. یکی از قدیمی ترین وشناخته شده ترین عشاق نامه های نوشته شده, شعری است که چارلز, دوک اورلیُان هنگام اسارتش دربرج لندن که به دنبال جنگ آگین کورت اتفاق افتاد به یاد همسرش می سراید. در قرن هفدهم در بریتانیای کبیر بود که روز وا لنتاین را در سرتاسر کشورجشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم, دوستان ودلدادگان از هر طبقه اجتماعی که بودند در این روز به یکدیگر هدایای کوچک یا نامه های عاشقانه می دادند. در پایان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان کارتهای چاپی جایگزین دست نوشته ها شدند. در آن زمان که مردم را از ابراز احساسات فراوان منع میکردند, کارت های از پیش آماده شده بهترین روش برای نشان دادن احساسات وعلایق یک فرد به شمار می رفت. همچنین هزینه بسیار نازل پست بهترین مشوق برای علاقه مندان به این سنت محبوب به شمار می رفت. در سال های بین 1700 تا 1710 بود که امریکایی ها نیز به جرگه برگزارکنندگان روز وا لنتاین پیوستند. بر اساس گزارشات آماری, ارسال بیش ازیک میلیارد کارت وا لنتاین باعث شده است کخ این روز به عنوان دومین روز در تمام سال باشد که طی آن بیشترین تعداد کارت تبریک ردو بدل می شود(تعداد کارت های ارسال شده برای گرامی داشت کریسمس 6/2 میلیارد برآورد شده است). تقریبا 85 درصد هدایای

وا لنتاین توسط زنان خریداری می شود. علاوه بر ایالات متحده,در کشورهای کانادا, مکزیک, انگلستان, فرانسه و استرالیا نیز روز وا لنتاین را جشن می گیرند.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:21 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

هو
 
 
*Remember the five rules to the happy:
 
- free your heart from hatred.
- free your mind from worries.
- live simply.
- give more.
- expect less.
 
:پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
 
قلبتان را از نفرت پاک کنید
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
ساده زندگی کنید
بیشتر بخشش کنید
کم تر توقع داشته باشید
 
*No one can go back and make a brand new start. Anyone can start from now and make a brand new ending. 
 
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
 
 
*God didn't promise days without pain, laughter, without sorrow, sun without rain, but He did promise strength for the day, comfort for the tears, and light for the way.
 
خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پایداری در آن روزها ، و وعده تسلی
پس از اشک و چراغ راه را داده است
 
 
 
*Disappointments are like roud bomps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth roud afterwards. Don't stay on the bumps too long. Move on!
 
 مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد. زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به خرکتتان ادامه دهید
 
 
*When you feel down because you  didn't get what you want, just sit tight and be
happy , because GOD has thought of something better to give you.
 
 
وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید، محکم بنشینید و خوشحال باشید ، زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست
 
 
*When something happens to you, good or bad, consider what it means. There's a purpose to life's events, to teach you how to laugh more or not to cry too hard.
 
وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد، به معنایش فکر کنید. در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است، که به شما یاد می دهد  چطور بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید
 
 
*You can't make someone love you. All you can do is being someone who can be loved.
 
.شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند
 
*It's better to lose you'r pride to the one you love,than to lose the one you love because of pride.
 
.بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش  دارید از دست بدهید، تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید
 
*We spend too much time looking for the right person to love or finding fault with those we already love. When instead we should be spending the time to love.
 
ما زمان زیادی صرف می کنیم تا کسی را به خاطر دوست داشتن پیدا کنیم یا خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم. اما چه خوب می شد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم
 
Never abanden an old friend. You will never find one who can take his place. Friendship is like wine, it gets  better as it grows older.
 
هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید. جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد. دوستی مانند شراب است. هر چه کهنه تر، بهتر
 
ترجمه زهره زاهدی
 
 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10:29 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب يار وفاداري است

 دنيا عجب آشفته بازاري است

 دنيا عجب بيهوده تکراري است

 دنيا ميون آنچه باشد و نيست عجب فرسوده ديواري است

 دنيا عجب خواب پريشاني است

 دنيا عجب يار وفاداري است

 دنيا عجب آشفته بازاري است

 دنيا ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 14:4 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

من مسافرم

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان

 پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي

 ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي

 من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از

استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:59 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

این مطلب از بهترین دوستم هست که به من رسیده
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
قصه ي قرار اخر
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
يادته تو اوج پاييز ، اخرين لحظه ي ديدار
 
خب مواظب خودت باش، دو سه بار،دوباره تكرار
 
يادته به ماجرامون چقدر نگا مي كرديم
 
تا يكي دلش بياد و بگه خب ،خدانگهدار
 
تو خداحافظي كردي ،دل من يه كم تكون خورد
 
بعدش اسمتو نوشتم رو ساقه ي سپيدار
 
بارون گريه كه باريد از تو ابر غصه هامون
 
هر دومون سر گزاشتيم روي اجراي ديوار
 
يه بار ديگه مي پرسم راس راسي بايد جدا شيم؟
 
يادته اشك تو افتاد روي سيم گرم گيتار؟
 
منم انگار مثل اشكت از چشات افتاده بودم
 
يه جوري دلت مي لرزيد پس ديگه نكردم اصرار
 
خيلي اونجا مونده بوديم همه ما رو ديده بودن
 
بدجوري نگا مي كردن مردم كوچه و بازار
 
نگاتو گرفتي از من گفتي خب كاري نداري
 
من شكستم ولي گفتم برو به اميد ديدار
 
دو سه تا فردا گذشت و من ديگه تو رو نديدم
 
شنيدم ولي رسيدي به يكي شبيه دلدار
 
دل من دوباره لرزيد مث اون لحظه ي اخر
 
خاطرت،هر چي كه گفتي،شد رو روياي من اوار
 
حالا موندم از خدامون چي بخوام،خوشيت يا غصت
 
همه گفتن عكس اونو ديگه از رو طاغچه بردار
 
اما من ميگم خدايا،من كه كلي غصه دارم
 
غماي اونم بگير و باز به اين ديوونه بسپار 
ـــــــــــــــــــــــــ
واسه يك بار
ـــــــــــــــــــــــــ
نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه
 
نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه
 
من فقط   يه  چيزي از خـــــدا مي خــــوام
 
واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه
ــــــــــــــــــــــــ
تو گم شدي دوباره
ــــــــــــــــــــــــ
قسم دادي خدا رو به ماه و ستاره
 
به چشمايي كه هر شب اسير انتظاره
 
به اون بنفشه هايي كه مخصوص بهاره
 
به اون مهي كه تنهاست مال شباي تاره
 
يه شب خدا گفت تو رو واسم مياره
 
تو رو اورد و كردي به چشم من اشاره
 
چه كم بود عمر اين فصل ،من و تو و نظاره
 
دنيا كوچيك بود اما، تو گم شدي دوباره
 
                                 
« خوش باشيد»

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:30 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

زن و مرد از دیدگاه علم شیمی
زن از دید علم شیمی:
این عنصر کمتر در طبیعت به صورت آزاد یافت میشود و بیشتر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت میگردد.
طرز تهیه:
برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند.
البته از زبان چرب و نرم هم میتوان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم بودر و سولفات...دارند که بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل میشوند.بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.
خواص فیزیکی:
از جنس بسیار حساس میباشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار میگیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان میگردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست!
 
مرد از دیدگاه علم شیمی:
این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت میشود.ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی آن برمیگردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین)در خیابان یافت میگردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر نظر نگهداری شود.
طرز تهیه:
براب تهیه این عنصر باید واکنشهاب شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد.ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ بای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور     قپٌی از آن متصاعد میشود.در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارند.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره وآب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل زیرزمین قرار داد و با استات قابلمه و چکش مخلوط نمود.
 
   
نکته کنکوری:
در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولقات روی در این عنصر میتوان تا سه بار آن را با کابل برق 100 ولت الکترولیز نمود.
 

نکته صد در صد کنکوری:
به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخر عشق و عاشقی متصاید میشود که البته به محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه یار و...به صورتO2
از آن آزاد میشود.
منبع:انجمن شیمیدانهای رنج کشیده!!! 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:26 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

شايد اين آخرين ترانه ام باشد

شايد اين آخرين ترانه ام باشد و شايد مهربانترين قسمت انديشه ام .... گم شده است همه نقشه هايم ...خود را كودكي حس مي كنم كه ميان اسباب بازيهايش گم شده است ... هميشه دلم مي خواست كه بذر محبت درباغچه خانمان بكارم و عشق درو كنم ... مي بيني ؟ لحنم چه ساده شده است ؟
ذهنم خسته است و چشمم تمناي خواب دارد ... نه خواب آشفته ! اي كاش مي شد به دوردستها سفر كنم با كسي كه دلش از سنگ نمي شد ... كاش مي شد با كسي كنار آتش بايستم كه دلش برف زمستان نبود .... كاش مرا كسي با خود مي برد ... .. .. كاش دلم نااميد نمي شد .. كاش تو هم مرا تنها نمي گذاشتي ... كاش از سر بيقراري واژه هم از من فرار نمي كرد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:17 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

خدایا!
خدایا! به رغم تمامی تلاش هایم شکست خورده ام . نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم تا

دریابم که در هر چه روی می دهد رحمت تو نهفته است. مرا خردی بخش که شکست را توقف

نداند وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند تا دریابم ،‌ راه موفقیت من را شکست های بی شمار

هموار می کند

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 17:42 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عکس از بارگاه ملکوتی امام حسین(ع)

 

یارب الحسین به حق الحسین ...

كام صحراي عطش خشكيده بود
بوي خون در نينوا پيچيده بود
سر به زانوي مصيبت داشت ظهر
بوي حسرت بوي غربت داشت ظهر
ظهر بود و عشق را خنجر زدند
قدسيان بر سينه و بر سر زدند

سايه هاي شوم ترديد آمدند
تا حريم پاك خورشيد آمدند
من نديدم زخم طنازي كند
سر فراز ني سر افرازي كند
من نديدم …… ظهر بود
در ضيافتگاه گلهاي غريب
كام صحراي عطش خشكيده بود
بوي گل در نينوا پيچيده بو
د

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 11:47 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

من, آسمان , باران و باز هم دلتنگی

به خودش می پیچید، دلش سیاه سیاه شده بود، غمگین غمگین، داشت بلند بلند ناله می کرد، همه صدای ناله هاش رو می شنیدن، ناگهان بغضش رو شکست و شروع کرد به گریه کردن، بد جوری گریه و زاری می کرد، دل منم گرفت، رفتم باهاش هم دردی کنم، خیلی دلداریش دادم، اما فایده نداشت، همینطور اشک می ریخت، منم دیگه نتونستم دردم رو پنهان کنم، منم شروع کردم به فریاد زدن، بی صدا در خودم فریاد می زدم، کم کم شروع کردم، پا به پای اون اشک می ریختم، یه دفعه به یاد عشقم افتادم، بازم به یاد دروغ های اون آدم بی معرفت، آدمی که هرگز عمق عشق من رو باور نکرد، زار زار گریه کردم، نا خود آگاه، تصمیم گرفتم یه بار دیگه صداش رو بشنوم، می دونستم که شنیدنش دیگه مثل همیشه بهم آرامش نمیده، ولی می خواستم برای آخرین بار هم که شده طنین صداش توی گوشم بپیچه، تلاش خودم رو کردم اما فایده نداشت، نشد که نشد، نا امید شدم، بر گشتم، درسته که توی آخرین نامش بازم دروغ نوشته بود، اما با صراحت گفته بود که منو نمی خواد، کاش که همین رو از اول گفته بود، کاش که باهام می نشست یه گوشه و دلایلش رو برام توضیح می داد، اما این کار رو نکرد، مهم نیست، در اون لحظه اونم به خاطرات تلخ زندگیم پیوست و رفت، برای همیشه از سر راهش رفتم کنار، همینطور اشک می ریختم، آسمون هنوز داشت با من گریه می کرد، تازیانه های قطره های سنگینش بد جوری به وجودم ضربه می زد، هر دو گریه کردیم، زیاد زیاد، کم کم سبک شدم، اونم سبک شد، کم کم ابرای سیاه از دلش بیرون رفتن و نور قرمز زنگ غروب خورشید از لا به لای درختا روی صورتم افتاد، زمین برق می زد، برگای درختا می درخشیدن، دستی به صورتم کشیدم و راه افتادم و برگشتم، توی راه دوباره دلم گرفت، وقتی آسمون حال و روزم رو دید، دوباره پر از ابرای سیاه شد و بازم شروع کرد به ناله کردن...

باورم نمي شود تو از من گذشته باشي

باورم نمي شود تو رفته باشي

صداي گريه ي من تو را راضي نكرد

قطره قطره ي اشكم دل سنگ را سوزاند

ولي دل تو را نرم نكرد

باورم نمي شود كه حتي پشت سرت را هم نگاه نكردي

باورم نمي شود كه فريادم را نشنيده باشي

باورم نمي شود كه رفته باشي

من هنوز نا باورم

ولي ياد گرفتم كه عاشق نباشم

ياد گرفتم دل شكستن را

ياد گرفتم سنگ شدن را

پس مي شكنم قلب هاي عاشق را

قلب من ديگر از گوشت و خون نيست

قلب من از سرب است

وجودم شعله ور از آتش نفرت

كه مي سوزاند جان ها را

حال باور مي كنم مرگ تورا

زيرا باور كردم مرگ قلبم را

مرگ قلبم را

و روي سنگ قبرم نوشتم شعر تو را

.................

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 10:0 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

غروب را دوست دارم چون به رنگ شراب است

شراب را دوست دارم چون به رنگ خون است

خون را دوست دارم چون جاری کننده قلب است 

قلب را دوست دارم چون خانه تو آنجا است

دوستم داشته باش چون شاید فردایی نباشد

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 18:10 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 17:59 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دعایم کنید

بالم شکسته چاره ندارم دعا کنید

                          پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

احساس آشنایی من مانده در قفس

                          وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

                          دیگر کجا قدم بگذارم دعا کنید

من خسته ام و از سفری دور می رسم

                          تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

یاران صفا و تازگی باغتان کجاست

                          پژمرده شاخه های بهارم دعا کنید

دعا کنید ........ بچه ها واقعا برام دعا کنید .

دوستدار همه شما

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 10:37 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عاشقی .....

 

عاشقي روي نامه اش نوشت ليلا، خط زد
نوشت ليلاي عزيزم، خط زد
نوشت عشق من، خط زد
دو، سه بار خط زد
نوشت عشق بي سرانجام من
اينبار خط خطي کرد، پاره کرد
نوشت بهار من، خنده اش گرفت
نوشت جواني من، اخمش گرفت و ابرو درهم کشيد
هر دو را خط زد، هم بهار و هم جواني را
نوشت تهران من، هاي هاي گريست
نوشت ايران من و روي نامه جان داد

چو ايران نباشد تن من مباد

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 10:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ای خدا ااااااا

خدايا گر تو درد عاشقی را ميکشيدی تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 19:33 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 14:10 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تجربه کلمه ایست که انسانها بر خطاهای خویش می نهند

 ممکن نيست بدانيم در بازی غريب و هزار رنگ زندگي چه بر سرمان خواهد آمد، ولي تصميم گيری درباره آنچه در درونمان رخ ميدهد ممکن است.

اين که چگونه تفسيرش کنيم، چه با آن بکنيم و آنچه سرانجام از اهميت واقعي برخوردار است، چيزی جز اين نيست .

عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها
من اگر من باشد
تبسم خدا يعني عشق
من اگر خود باشم
خشم ابليس يعني عشق
من اگر من باشم و براي من عاشق شوم
عشق يعني همين
عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني
عشق يعني قطرات باران را ببوسي
عشق يعني زيبا ببيني
كه اگر بيننده باشي
نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي
عشق يعني همين كه هست را ببيني
در همين كه هست
همين ، كه هست ....
خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند
ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني
عشق يعني باور كني
شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند
كه اگر خود باشي
عشق يعني بي انتهايي
وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد
راه بي معناست

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 10:54 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 16:23 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 16:21 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

به نام تنها پناه اشفتگان ديار سرنوشت ...

 تقديم به تو که مهربانترين اما بي وفاتريني ... بي وفاي من سلام ... امروز به يادت زير باران رفتم . برايم سخت بود راه رفتن زير باران بدون تو ... چشم به آسمان دوختم ... همان اسماني که به پاکي روح توست ... خواستم از خدا بپرسم ... خداوندا... فرشته هاي تو براي که مي گريند ... اما باز نيز گريه امانم نداد ... کاش بودي عزيز ... باز دلم هواي گريه دارد ... باز برايت مي گريم ... باز وجودم تو را طلب مي کند ... ارام جان ... بيا ... ديگر تحمل ندارم

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 14:2 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

بگذار

 

بگذارتا                                                                              

ادعا کنم

که دلم  برایت

تنگ می شود  وقتی

نیستی  دلتنگی  هایم  را

قاب می گیرم .لحظه لحظه ی غروبی

ر ا  که نیز  د لتنگ  تو  و  چشمان  بارا نی

می شوم  قاب  می کنم  تا  و قتی  که  بیایی

نشانت  د هم  تا  شاید  د یگر  هر گز  تنها یم  نگذ اری!

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:39 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

موبایل موبایل

اگر مي خواهيد با گوشي موبايلتون مجاني صحبت كنيد .

تايپ كنيد(#094021 *21 *)البته تا 5 دقيقه مسعوليتش با من ولي

بيشتر با خودتون چون بعد از 5دقيقه خطتون رديابي ميشه وبعد

مصادره به نفع مخابرات البته اگر 100دقيقه هم صحبت كنيد مجانيه

راستي بعد ازتايپ اعداد بالا بايد كليد ok رابزنيد وبراي كنسلش

هم تايپ كنيد(#21#)وبعد ok

 

Restart کردن گوشی طرف مقابل توسط بلوتوث :

 

 

شما برای این کار باید ابتدا در داخل کامپیوتر خود یک صفحه WordPad باز

کنید،پس از باز شدن پنجره یک حرف را در درون صفحه وارد کنید فرقی

نمیکنه چه حرفی باشه میتونید اول اسم یا فامیل خودتون را وارد کنید مانند

M

 پس از انجام این کار و وارد کردن حرف دکمه Tab را از روی صفحه کلید خود

فشار دهید با این کار در اصل به اندازه 8 Space فاصله ایجاد میکنید و بعد از

آن حرف دوم را وارد میکنید مثل A و دوباره با فشردن دکمه Tab فاصله

دیگری را بین حرف ایجاد کنید و در پایان با وارد کردن یک حرف دیگر مانند H

به کار خود خاتمه دهید.

 

 

برای مثال نوشته زیر را به دست آورده اید:

M A H

 

 

مهم : فقط از 3 حرف و 2 Tab استفاده کنید در غیر این صورت برای گوشی

مشکل پیش خواهد آمد.

 

اکنون فایل مربوطه را به صورت Text ذخیره کنید و وارد گوشی خود کنید ،

فرقی نمیکنه که فایل را از چه طریق وارد گوشی کنید مهم وجود این فایل

در گوشی است.

 

 

 

خوب اکنون در داخل گوشی خود وارد همان فایل Text شوید و از قسمت

Options

 گزینه Save را انتخاب کنید ، پس از ذخیره این فایل به قسمت Notes

گوشی خود که معمولاً در قسمت Extras است بروید.فایل مربوطه در این

قسمت ذخیره شده است.فایل را باز کنید و دکمه مداد را فشار دهید و نگه

دارید و به وسیله جوی استیک تمام نوشته های خود در فایل را انتخاب کنید

با نگه داشتن دکمه مداد گزینه Copy در سمت چپ ظاهر میشود و این

گزینه را انتخاب میکنید.

 

 

 

اکنون از این قسمت خارج شوید و به قسمت بلوتوث گوشی خود بروید و

وارد قسمت اسم بلوتوث خود شوید اکنون اسمی را که قبلاً به بلوتوث خود

داده اید را پاک کنید سپس دکمه مداد را نگه داشته در این صورت در سمت

راست گزینه Past ظاهر میشود که با انتخاب گزینه Past نوشته خود را در

این قسمت کپی میکنید و از قسمت اسم بلوتوث خارج میشوید.

 

هم اکنون در کنار گزینه اسم بلوتوث 2 حرف خود را مشاهده میکنید که یکی

به رنگ مشکی و دیگری به رنگ قرمز میباشد که این بیان کننده موفقیت

شما در کار است، از این پس هرکس به وسیله بلوتوث گوشی شما را

جستجو کند گوشی قربانی Restart میشود ، برای غیر فعال کردن این کار

کافیست تا این حروف را از قسمت اسم پاک کرده و اسم دیگری را به آن

بدهید.

 

 

نکته: این کار فقط بر روی گوشی های نوکیا عمل میکند در ضمن اگر قربانی

گوشی شما را قبل از این کار جستجو کرده باشد و نام گوشی شما در آن

وجود داشته باشد گوشی مقابل ری استارت نخواهد شد، برای این کار

گوشی طرف مقابل را یک بار خاموش کرده و بعد از آن میتوانید آن را ری

استارت کنید.

 

 

امیدوارم از این کار به صورت صحیح استفاده کنید که حتماً همینطور است.

 

 

کدهای مخفی و نکات مهم در گوشیهای نوکیا :

 

#06#*

سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )

 

 

#92702689#*

نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین

تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه

باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

 

 #3370*

با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر

کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی

بالاتر خواهد رفت

 

بر روی گوشی نوکیا 3310 آزمایش شد و عمل کرد)

  

#3370#

حالت EFR را غیر فعال میسازد.

  

#4720#*

گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری

شما درحدود 30 درصد کاهش میابد.

  

#4720#*

حالت قبل را غیر فعال میسازد.

  

#0000#* و یا #9999#*

ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی

را نشان میدهد.

  

#30#*

شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.

  

#67705646#*

در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )

  

#73#*

تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازیها را Reset میکند.

 

#746025625#*

نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای

حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی

شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار

بگیرد.

  

#2640#*

کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی

12345میباشد.

  

#7780#*

RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب

برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست

میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ،

گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا

قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

  

#7370#*

فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده

است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها

و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این

کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که

اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)

  

روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی:

 

اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی

دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می

کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید

گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین

حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت

خواهد شد.

 

فرمت کارت حافظه گوشی:

 

به صورت safe mode گوشی را روشن کنید ( برای اینکار درحالیکه دگمه

pen (مداد) را نگه داشته اید گوشی را روشن کنید البته درظاهر تفاوتی را

مشاهده نخواهید کرد.) سپس این مسیر را در گوشی بروید:

menu>>Extras>>Memory>>Format MEM.card

 

حالت safe mode بسیار به دردتان خواهد خورد و در مواقعیکه گوشی هنگ

کرده و بالا نمی آید احتمالا به دادتان خواهد رسید و باعث می شود گوشی

بالا بیاید و بعد از آن بتوانید گوشی را درصورت تمایلتان فورمت و یا کار

دیگری بر روی آن بکنید. درواقع کار آن همانند عمل safe mode ویندوز می

باشد و در این حالت دیگر اکثر برنامه های کاربردی که در پشت صحنه

همیشه در حال اجرا بودند ، دیگر اجرا نخواهند شد و به همین دلیل گوشی

اصطلاحا به راحتی بالا می آید. که در گوشی های مختلف کمی متفاوت

می باشد و در اسمارت فونها اکثرا باید کلید خاصی را ( کلید ABC و یا

PEN ) را نگه داشته و سپس گوشی را روشن کنید.تاکید می کنم که در

حالت safe mode شما تغییری در ظاهر منوی گوشی نخواهید دید و همه

چیز در پشت صحنه اتفاق افتاده است و یا بهتر بگویم از اتفاق افتادن آنها

( برنامه ها ) جلوگیری کرده است.

 

 

#43#*

کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی.

 

 

#61#*

کنترل شماره ای که به عنوان divert در صورتیکه به تلفن پاسخ داده نشود ،

تعیین گردیده است.

 

 

#62#*

کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه شبکه دچار اشکال باشد

( آنتن نباشد) تعیین گردیده است.

 

 

#67#*

کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ،

تعیین گردیده است.

 

 

#شماره*21**

divert به شماره مورد نظر در هر حالتی.

 

 

#شماره*61**

divert به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن

زده شده.

  

#شماره*67**

divert به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی ( on Busy )

  

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 10:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عشق من جزء غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل قلب کسی نیست!

تو به تصویری چه کودکانه دل باخته ای، منو اون جوری

که درباور خودساخته ای تو به نقشی که چه دور از من

عکس ماه توی آب روشن تویه رویایی مثل بیداری تو

می خوای که ماه وازبرکه بیای برداری!

من پراز احساسم تو پراز احساسی،وای اگرقلب

مرانشناسی.

بیاباعشق واحساس منو دوباره بشناس

من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم نه که

خفته بین پنبه ها و پولک بودم من اگرسردار عشقم یا

که پاک باخته ام سرنوشتم رو بادستهای خودم ساخته

ام قصه ها گذشته بر من تابدونم کیستم سرگذشتم هر

چه بوده من پشیمون نیستم یه زمان عاشق و گاهی

توی آغوش هوس هرچه بوده همه انتخاب من بوده و

بس گاهی سرشارازحقیقت گاهی مقلوب گناه هرچه

هستم تو فقط من روبرای من بخواه.من اگرمریم پاکم

یاکه یک گیاه هرز عشق من بیا به باورهای من عشق

بورزعشق من جزءغم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل

قلب کسی نیست!

من پرازاحساسم توپرازاحساسی وای اگر قلب مرانشناسی!

بیاباعشقواحساس منو دوباره بشناس.   

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 10:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عاشقانه

                     سهم من از شب
                                شاید
                    همان ستاره ای باشد
                   که همیشه پنهان است
                              همیشه
                              همیشه
                              همیشه
                      و یا به قول قاصدکها
                            ستاره ی من
                             همان است
                           که پیدا نیست

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 19:32 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

اینترنت فقط دقیقه ای 5 تومان!!!!
 

کافیه با شماره های 9092303010 و 9092303020 بدون یوزر و پسورد کانکت بشین و مبلغ رو روی قبض تلفنتون بپردازین

 

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 19:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

« خط شناسي »
دستخط هركس اسرار نهفته اي را در مورد شخصيت او آشكار مي كند.
تحليل دستخط هرفرد مي تواند بيش از 100 خصوصيت از شخصيت او را براي ما معرفي كند
و ما مي توانيم نكات مهمي را در مورد خصوصيات فرد و روابط شخصي و روابط شغلي وي دريابيم.
ميخواهيد به برخي از حقايقي كه در دستخط شما نهفته ، آگاهي يابيد؟!
ما در اين مورد به شما كمك كرده ايم:
 

دستخط و نوع واكنش فرد در قبال مسايل مختلف زندگي

ميزان شيب دستخط هركس، نشاندهنده نوع واكنش عاطفي فرد در موقعيتهاي عاطفي است.
هر قدر دستخط شما به سمت راست يا چپ متمايل باشد ( شكل 1 و 2 ) ، واكنش شما در قبال مسايل زندگي، عاطفي تر است. يعني: « شما تحت فرمان قلب خود هستيد». و اگر دستخط شما حالت عمودي دارد (شكل3) ، واكنش هاي شما بيشتر منطقي و عقلاني است. يعني معمولاً براساس حقايق، اطلاعات و منطق، واكنش نشان مي دهيد و واكنش شما در قبال مسايل مختلف زندگي، كمتر جنبه احساسي دارد. يعني: « شما تحت فرمان مغز خود هستيد».
 

دستخط و شيوه تفكر

مردم به روشهاي مختلفي مي انديشند. شما چطور!؟ آيا درك بسيار سريعي داريد و قبل از آنكه توضيح گوينده راجع به مسئله اي به پايان برسد، منظور وي را به خوبي در مي يابيد و يا خير، در اين زمينه كندتريد و بايد با دقت بيشتري به مطالب توجه كنيد و دير به نتيجه گيري مي پردازيد؟
نحوه نوشتن حروف m و n بيانگر روش تفكر شماست ( در زبان فارسي، احتمالاً طرز نوشتن حروف دندانه دار مثل « س » و «ش » و غيره مي تواند روش تفكر شخص را نشان دهد).
اگر شما حروف m و n را بصورت نوك تيز مي نويسيد كه شبيه  w و u مي شود( شكل 4 )، شما فردي سريع الانتقال هستيد كه مسايل را خيلي زود درك مي كند. اما اگر حروف m و n را به شكل قوس دار مي نويسيد (شكل 5) ، شما فردي دقيقتر هستيد ولي سرعت درك كمتري داريد.
 
 دستخط و قدرت تجزيه و تحليل فرد
اگر شما حروف m و n را بصورت خطوطي شكسته مي نويسيد ( شكل6)، بطوري كه در بين دندانه ها، حرف v كوچكي ايجاد مي شود، شما از قدرت تحليل خوبي برخورداريد. اما اگر دندانه هاي حروف m و n را قوس دار مي نويسيد (مثل دستخط بچه هاي ابتدايي)، در زمينه تجزيه و تحليل مسايل ضعيف هستيد (شكل7).

دستخط و رك گويي شخص

اگر در زندگي شخصي رك گو و صريح هستيد و براي طرح يك موضوع اصلاً طفره نمي رويد و زياد به مقدمه چيني نمي پردازيد، شما معمولاً نخستين حرف از هركلمه را از بالاي خط تراز، نمي نويسيد(شكل8). اما اگر نخستين حرف از هر كلمه را از روي خط تراز شروع مي كنيد (شكل9) ، شما فردي هستيد كه در رفتار و گفتار خود حاشيه مي رويد و حرفتان را رك و صريح بيان نمي كنيد. مثلاً ابتدا از وضعيت آب و هوا مي گوييد، بعد راجع به بازي فوتبال شب قبل صحبت مي كنيد و بعد شروع به گفتن حرف مورد نظرخود مي نماييد.
اكنون شما چه فكر مي كنيد!؟. . .
اكنون شما فكر مي كنيد، فردي كه تحت فرمان مغز خويش است، مطالب را سريع درك مي كند، تحليل گر است و رك گو مي باشد، با فردي كه تحت فرمان قلب خويش است، مطالب را بطور آهسته تر و دقت و توجه بيشتري درك مي كند، چندان تحليل گر نيست و در گفتار و كردار خود، مستقيم به سر اصل مطلب نمي رود، آيا اين دو نفر مي توانند با هم دوست شوند، ازدواج كنند و سازگاري داشته باشند!؟
البته من ! فكر ميكنم، شناخت ، درك، معتبر شمردن و احترام گذاشتن به تفاوتهاي يكديگر، مي تواند مسيري طولاني به سمت سازگاري و توافق دو نفر باشد و تحليل دستخط افراد، نه مانع سازگاري و به تفاهم رسيدن آنها باهم ، بلكه كمكي در راه تشخيص و درك تفاوتهاي آنان جهت سعي در به تفاهم رسيدن آنها باشد.
« موفق باشيد»

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:3 توسط parnian کسی مثل هیچکس...


 نیرو و خودباوری در نهاد همه ماست،
ولی بیمناکیم و توانایی هایی را که به ما اعطا شده، به کار نمی گیریم،
تا زندگی را از رکورد روزمره گی کسالت بار وابسته به پیشه ها و رابطه ها،رها کنیم.
از داوری دیگران در هراسیم،
شهامت آن را نداریم تا از لاک همیشگی سر برون آوریم.
نیرو و خودباوری را می توان با مهربانی بزرگوارانه نشان داد.
حقایقی که به نرمی بر زبان جاری می شوند،
بس فراتر از دفاع پرخاشگرانه ، ما را پیش می رانند.
با خود صادق باش...

 دیانا وست لیک

 با شهامت دیگر گونه ای باش و جسورانه پیش آی تا بگویی:
"من هستم و ... خواهم بود"
و سپس آن باش که می گویی،
به یاد داشته باش،
که هماره آرام و با وقار، عاشقانه گام برداری.
از آنچه دیگران می خواهند باشی، خود را رها کن،
و از زندان آنچه با خود بیگانه ات کرده بگریز.
نیروی پر شکوه عشق ورزی را در خود پیدا کن و به کارش گیر.

 

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

براش بنويس دوستت دارم و ....

براش بنويس دوستت دارم

آخه میدونی

آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفهاشونو از یاد میبرن

ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست .

 

 

 

گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره

ولي تو بنويس ..

 

تو ...

بنويس .

 

 

 

 

 

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

 

 

 

يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه

دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه

 

 

 

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه

يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه

يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون ،

 

 

 

يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ،

فقط يه جا معني داره ،

جائي که چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي کوچيکت رو من خندون کنم ،

 

 

 

نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم ، و فقط از اينکه به من

تکيه مي کني احساس مسئوليتم بيشتر ميشه

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:10 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ای دل بسوز
از دل من تو دگر هيچ مپرس كه پر از اندوه است و سراغي تو از اين خانه مگير كه فقط تنهايي است هيچ شمعي نفروزد در دل هيچي نوري نتراود از آن كورسويي اگر از دور به چشمت آيد سايه ي شمع تمامي است كه تا دير نخواهد پاييد چشم من چشمه ي اشك است دگر قلب من خانه ي آه است كنون نيست يك دل كه بخواند سخن روح مرا نيست يك كس كه بداند غم امروز مرا از دل من تو دگر هي....

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 17:41 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

انگار دلم کسی را گم کرده ...

انگار دلم کسی را گم کرده ... غربت ، سرزمینی است که هم تو برای او بیگانه ای وهم او برای تو. نه چشمان آشنایی که چتر پرنیانش را بر تارک تنهایی ات بگستراند و نه انگشتان باوری که تاروپود اندیشه ات را بنوازد. نه حرارت بوسه ای که بع خلسه ابدیت فرو برد و نه شانه های مطمئنی که دریا دریا بباری . نه آغوش امنی که از هراس زخمه های تنهایی و بی کسی پناهش ببری ؛ و نه عطر دلپذیری که بوی باران بشنوی ، نه لحن امیدواری که شاهرگ یأس ببّرد و نه طوفان مهیبی که طوفان گیتی بپیچد. تنها می مانی و سرگردان ، نه در دلت هوس رییدنی ، نه در گامهایت رمق تحرکی ، نه در چشمانت فروغ امیدی ، نه در سرت سودای شوری ونه در انتظارت پیام آشنایی . هر قدمی که بر زمین می نهی ، سینه عطشانش ترک می خورد و طرح ستوه و انفجار می ریزد . به هرجا که چشم می اندازی ، خالی و خالی می یابی ، سوت وکور . آه... اینجا کجاست؟ اینجا کجاست که یا باید تن به ذلت الزام ها بسپاری و یا ذره ذره جان بکنی ؟ ... یکباره سردت می شود ، تمام وجودت می لرزد ، به گوشه دنج و خلوتی می خزی و چشم هایت را می بندی ، آری اینجا غربت است ، غربت. غربت، ارزانی دل های پاک و مقدس ، ارزانی عظیم ترین روح ها . اینجا برای تو غربت است ؛ اینجا برای انسان ترین انسان ها غربت است و برای خیل عظیم گله ها که سر در آبشخورند ،بهشت. و تو در این غربت ،سر در پی چشمان ناشناسی داری ؛ گویا در افق های دوردست چشمان درخشان پری زادی برایت ناز می بافد. کوله بارت را می بندی و آنگاه که می خواهی قدم بر جاده بگذاری ناگهان بیدار می شوی و در می یابی که همه چیز کابوس بوده،سراب بوده. آری اینجا غربت است و غربت ، ارزانی قلب های سوخته... وتو ای همسفر! تو در این غربت سرا بهشتی بساز به وسعت عشق ، با ستون هنر. اگر یقین کنی که چشم هایی ، هذ یان غربت تو را می نگرد ، طرح بنای این قصر عظیم را ریخته ای ، باور کن.

 کتاب : نامه های تنهایی ، نوشته شهرام محمودی

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 11:54 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ضرب المثل هاي ملل مختلف پيرامون ازدواج

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)

 2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي) 3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)

 4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يوناني)

 5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)

 6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني) 9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي) 10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)

 11ـ دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)

 12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)

 13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)

 14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)

 15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)

 16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)

 17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

 18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)

 19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

 22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

 24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي) 25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شور و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 11:38 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

یاد بگیرید .....
یاد بگیرید که عشقتان را همچون آبی در کف دست مشاهده نمایید و با آن به نرمی رفتار کنید. تا زمانی که دست شما باز و کمی کف دستتان خمیده باشد، آب در آن باقی می ماند. ولی اگر برای گرفتن آب دستتان را ببندید، آن را از دست خواهید داد. عشق دقیقاً چنین حالتی دارد. Learn to see and treat your love like water in the palm of your hand. As long az the hand is open and your palm bent‘ the water stays. Close your hand to grasp the water‘ and you lose it. Love is just like this.

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 10:45 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دشت نیلوفر
شبنم مهتاب می بارید . دشت سرشاز از بخار آبی گل های نیلوفر بود روی آیینه دلت غبار تردید می درخشید .و نسیم سرد اندوه بر من می وزید . ای خدای دشت نیلوفر ! کو کلید نقره ای دشت دلت؟ درهای بی روزن غرور را باز کن . تا نهفته ترین رازهای سربسته در رقص عطری مست جان گیرند . ای نسیم سرد اندوه ! موج نگاه سنگینت را از کنار روزن رنگین عشق دور بدار . ساقه های نور در تالاب تاریکی می رویند و شب جادو رنگ می بازد آیینه غم در دلت شکست و سرانجام تو وفا را یافتی .

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 9:47 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

باز دوباره امروز....
 
 

 
 امروز مثل دیروز شروع شد
 مثل یک برنامه از پیش تنظیم شده با اندکی چاشنی بی حوصلگی
 روزهای زندگیم هیاهویی ست برای هیچ !
 و شاید در فلسفه غریب ذهن خامم هیچ مساوی باشد با ... نقطه و سکوت همین!
 عصرها کمی زندگی زیباتر می شود و شب هنگام زیبایی زندگی به حد کمال می رسد .
 و شبها تنها زمانیست که می توانم برگردم به خودم
 تنها زمانیست که رخوتی دل انگیز همدمم می شود و من می شوم خود خودم ...
 زیباترین نغمه را در سکوت شب خلاصه می کنم و بهترین لحظه را در خلسه های عارفانه می بینم .
 و تنها تا سپیده دم زندگی می کنم و از سپیده دم به بعد باز هم ... نقطه و سکوت
 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:55 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دلم

 

دلم کلبه ايست و غم رودي کز پيش روي آن مي گذرد .
آه اي عشق در تو کدام جادوست که در همنشيني تو تنهايي ام بهم مي رسد و راه تو شاد ترين پيچ و خمي است که به کعبه غم مي رسد .
درازدامنا اي شب مرا چون ذره اي در خويش بفشر که دلم آشناي باستاني توست.
روح من تقويمي است که جز خزان ندارد . کسي آيا دورد مرا به سپيدارها مي رساند . سرزنشم نکنيد بخدا مرا زميني به فراخي يک خسبيدن بسنده است با فرشي از سبزينه گياه و همانقدر آسمان کز لابه لاي شاخسار بيد محزوني قسمت مرا از خورشيد و ستاره در سفره چشمم غربال کند. بخدا به لبخندي قانع ام... تغسيلي در برکه نگاهت و نمازي گرم در محراب دوست داشتن فريضه من نيست غريزه من است . وقتي با افسون نگاهت در من مي دمي از ناي من شيري مي خروشد زير باران نگاهت چون دشت نسترن مي گسترم .
تنها دست توست که از سينه من عبور مي کند .من خزانه توام هرچه خواهي از من بر آور.خيالت از آفتاب صميم تر است و دستانت از چشمه راستگو تر . کنارم بنشين تا برکه اي شوم آرام سنگهاي ملامت را هر چه داري در من بيفکن پا به پاي من بيا راهي مي شويم تا ناکجاي هر آرزو.پشت به پشت من بده راه پنهان خنجرهاي کينه را م مي بنديم . رو به روي من بنشين تا عشق را در ميان بگيريم ...
وقتي که در را مي گشايي نرگسي که به پيشکشت آورده ام شرمگين مي شود به کنجي مي نشينم گرما جامه هاي مقوايي ام را فرو مي ريزد و من سمندر وار بر آتشي از مهر مي نشينم . مرا با تو رازي است که درهيچ بوستاني و گلگشتي نمي توان بافت . با آن چشمان درشت به درشتي عشق نگاه کن .
پايان سخن پايان من است تو انتها نداري .....

                                                        نوشته دوست خوبم سید هادی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:47 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

دونگاه
    
  دونگاهی که کردمت همه عمر        
                           نرود، تا قیامت ازیادم              
    نگه اولین، که دل بردی         
                                       نگه آخرین، که جان دادم     
             
 
تنها يک روز در سراسر حيات کافيست
     نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور
     چرا که از دست رفته است
    در غم آينده نيز مباش؛چرا که هنوز فرا نرسيده است
    زندگی را در همين لحظه بگذران
    و آن را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد
       
 
می روم... نمی دانم به کجا...
نمی دانم چه زمان پاهایم عزم بازگشت کنند.
نمی دانم وقتی می روم لبخندی بدرقه ام می کند یا نه...
نمی دانم وقتی نیستم دلی دلتنگم می شود یا نه...
نمی دانم وقتی آمدنم دور شود چشمی چشم انتظارم می ماند یا نه...
هیچ نمی دانم.
تنها می دانم باید بروم.
مراقب دلهایتان باشید...
نکند سرمای پاییز بر دلهایتان بنشیند.
هر چه باشد دلهایتان آنقدر ظریف است که می ترسم پاییز...
 فدای دلهای بارانی و چشمان بهاریتان.
باز هم می گویم...
مراقب دلهایتان باشید

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:53 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چگونه می شود؟؟؟

چگونه می شود قلب داشت اما نبخشيدش؟

 چشم داشت اما فرو افتاده نگاه داشتش؟ دست داشت اما در قفا پنهان كردش؟

چگونه می شود ماسه نبود روان نبود جاری نبود وقتی كه می شود؟؟ چگونه می شود جوانه نداد شكوفه نداد سبزه نبود وقتی كه می شود؟؟ چگونه می شود شبنم نبود زلال نبود آيينه نبود وقتی كه می شود؟؟ چگونه می شود نوازش نبود نوازش نكرد پريشان نكرد وقتی كه می شود؟؟ چگونه می شود پرنده نبود رها نبود آسمانی نبود وقتی كه می شود؟؟

چگونه می شود آدمی بود اما در سينه سنگ پروراند؟ چگونه می شود گوش كرد اما نشنيد؟ چگونه می شود نگريست اما نديد؟ چگونه می شود زيست اما دوست نداشت؟ چگونه می شود ادامه داد، اما خالی بود؟ چگونه می شود بود اما نبود؟ چگونه می شود اين همه هراسيد؟ چگونه می شود اين همه تنها بود؟ چگونه می شود اين همه " من " بود؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:18 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عجايب هفتگانه‌ي جهان را بشناسيد !
عجايب هفتگانه‌ي جهان را بشناسيد !
شماره:61000004
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ آبان ۱۳۸۴
منبع: ايسنا
هرم بزرگ جيره که نزديک قاهره ديده مي‌شود يکي از جمله عجايب هفتگانه است که تا اين زمان وجود دارد و گذشت دوران و حوادث نتوانسته است خللي در ارکانش ايجاد کند.

سطح قاعده هرم جيره مربعي است که هر ضلع آن ‌٢٣٣ متر است و اين اثر معماري حيرت انگيز متکي به سطحي است که مساحتش بالغ بر ‌٥٤ هزار متر مربع مي‌باشد

بر اثر عوامل جوي تاکنون ‌١٢ متر از ارتفاعش کاسته شده است حجم اين توده بزرگ و عظيم سابقاً دو مليون و هفتصد هزار متر مکعب که شامل وزني معادل هشت مليون تن بود، اين مقدار سنگ ثابت مي‌کند که در مشرق رود نيل کوه‌هايي وجود داشته که تخته سنگ‌هاي آن را به اين نقطعه حمل کرده و بر روي هم قرار داده‌اند . بناي عظيم روي قاعده سنگي هرم بسيار دقيق است، به طوري که معماران امروز حيرانند که در آن زمان با چه وسايلي به اين دقت بدون کوچکترين اشتباهي اندازه‌گيري و ديزاين شده است.

راهروي ورودي هرم مختصر خميده‌گي دارد که مستقيم به طرف شمال مي‌رود، اگر يک خط فرضي از منتها اليه راهرو ادامه يابد با چند درجه اختلاف پائين تر به قطب منتهي مي‌شود و اين اختلاف به علت محور زمين است که در طول اين مدت پيدا شده است. هرم مصر مقابر فراعنه مي‌باشد

باغ‌هاي معلق بابل

در زمان قديم در بابل پادشاهي بود بنام نينوس که با سميراميس ازدواج کرده بود. سميراميس از زندگي در بابل خسته شده و بابل براي او ملال‌انگيز گشته بود. شوهرش براي رفع اندوه او با قدرت مطلقه‌اي که داشت دستور ساختن بنايي را داد که در کرانه رود فرات بنا گرديد. باغهاي معلقه ميان خالي بود به طوري که تحمل وزن ساکنين آن را داشت و خراب نمي‌شد. براي آنکه به ارزش چنين بنايي پي ببريم بايد توجه کرد که در آن زمان هيچ کس از طرز ساختن سقفهاي ضربي اطلاعي نداشت. اين خود يکي از عجايب ساختمان باغهاي معلق گرديد.

تنها راهي که براي معماران موجود بوده ساختن ستونهاي سنگي بود که قدرت تحمل بنا را داشته باشند. در بناي اين ستونها از تخته سنگهاي سنگين و چهارگوش که هر ضلع آن پنج متر بود استفاده مي‌کردند. در حقيقت باغهاي معلق بابل بر فراز جنگلي از ستونهاي مرتفع و سنگي قرار گرفته بود.

مساله ديگري که در باغهاي معلق بابل فوق العاده به نظر مي‌رسيد چگونگي نفوذ ناپذير بودن تپه‌ها بود که بر روي هم قرار داشتند. معلوم نيست چه وسيله‌اي به کار مي‌بردند که آب باران و برف از هر يک از باغها به پائين نفوذ نکند براي آبياري طريقه‌اي به کار مي‌بردند که آب رود فرات مستقيماً به مرتفع‌ترين قسمت باغ جريان داشت تا بتوانند درختان و گلها را آبياري کنند.

باغهاي معلق بر همه شهر مسلط بود چشم انداز زيباي داشته و از فراز آن منظر رود فرات، شهر، سربازان و جاده‌ها پيدا بودند و عبور و مرور قافله که بين شرق و غرب در تردد و حمل کالاي تجارتي بودند به خوبي ديده مي‌شد، اما متسفانه از اين شاهکار معماري چيزي باقي نمانده است.

معبد ديانا (آرتميس)

معبد ديان (الهه شکار و ماه) در يونان واقع شده بود. ابتدا بارگاه اين الهه بسيار نکبت‌بار بود. اين بارگاه عبارت از پيکره‌اي بود که داخل درخت مجوفي جاي داشت، ولي در قرن ‌٦ قيل از ميلاد تصميم گرفتند معبد بسيار با شکوهي براي الهه بنا کنند. براي ساختن اين معبد محل دقيقي لازم بود تا از زلزله‌هاي دائمي که در اين منطقه روي مي‌داد در امان باشد و به همين دليل تصميم گرفتند روي زميني باطلاقي و نرم دست به عبارت بنا بزنند.

نخست مقداري زيادي ذغال و چوب و بوجي‌هاي پوستي در آن باطلاق ريختند تا قابليت تحمل بنا را پيدا کند. براي مصالح ساختماني آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. اين معبد در فضايي به طول ‌١٢٧ و عرض ‌٧٣ متر ساخته شد. ساختمان اين محصور به ‌١٢٧ ستون بود که به سبک معماري يونانيف در دو طبقه بالا رفته بود. ارتفاع اين ستون‌ها هر يک ‌١٩ متر متر که روي سرستونها تخته سنگهاي مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکيل مي‌داد. ساختمان اين معبد به سال ‌٤٠٠ قبل از ميلاد پايان يافت، ولي نيم قرن بعد يعني در سال ‌٤٤٦ قبل از ميلاد بر اثر آتش سوزي مهيبي از بين رفت و نابود شد. شايد به نظر عجيب آيد که آتش چگونه توانسته است توده‌هاي حجيم و وزين سنگ مرمر را از بين ببرد، اما حقيقت امر اين بود که سنگ مرمر ستون بندي داخلي معبد بود و تيغه‌هاي چوبي که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا مي‌ساخت، به کلي طعمه حريق شد و بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها سنگهاي مرمر اسيد کربنيک خود را از دست داده و به صورت سنگهاي آهکي معمولي درآمدند و از سنگهاي مرمر جز آهک چيزي باقي نماند.

واقع شوم آتش سوزي عمدي بود و مردي جاه طلب به نام استورات چون توفيقي در بدست آوردن شهرت نيافته بود خواست از اين طريق شهرتي بدست آورد و معبد ديان را طعمه حريق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولي به سال ‌٣٦٢ ميلادي که (گت ها) بر آسيا صغير تسلط يافتند معبد ديان را براي دومين بار تخريب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و ساير مصالح و تزئينات اش را ربودند و بطوري که امروزه کمترين اثري از معبد ديان برجاي نمانده است.

مجسمه زئوس

صبق اساطير يونان باستان جايکاه زئوس در تسالي بر فراز امپ بود. زئوس آنچنان قدرتي داشت که با مختصر اخمي کوهي را متزلزل مي‌کرد. به همين جهت است که فئيدياس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خداي خدايان را با پيشاني ترش و در حالي که چين بر ابرو افکنده است تراشيده. اين مجسمه عظيم چهارمين عجايب سبعه دنياي قديم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان مي‌داد که خدا بر تخت نشسته است. تخت الهي از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقيمت در آن به کار گرفته شده بود.

زئوس از طلا و عاج تراشيده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهاي عريانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شود و بقيه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجي از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روي سر داشت. مجسمه کوچک الهه پيروزي را بدست گرفته و عصاي سلطنت را در دست چپ داشت. با وجودي که اثري از اين مجسمه برجاي نمانده است، ولي از چند سکه قديم روميان که بدست آمده مي‌توان به عظمت آن پي برد.

مقبره موزل (هاليکارنارس)

در قسمت جنوب غربي آسيا صغير، شهري بود بنام (هالي کارنارس) که در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح شاه موزول با همسرش آرتميس در آن حکومت مي‌کردند. مقبره موزل بنا به دستور آرتميس زن موزول پادشاه کاريس به عنوان آرامگاه موزول ساخته شد، او به معماران فرمان داد بنايي بسازند که ديدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدين معني علاوه براين که يک شاهکار هنري بوجود آورند مقبره‌اي هم باشد.

بدين ترتيب طرح و پايه پنجمين عجايب دنيا قديم ريخته شد. اين بناي چهار گوش در ساحه ‌١٤٠ متر مربع مساحت ستون بندي شده بود و سقفش هرمي شکل بود که در راس آن گادي پيروزي با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود. اين بنا در حدود ‌٤٠ يا ‌٥٠ متر ارتفاع داشت و آن را بنام مقبره موزول ياد مي‌کردند. ساخت اين مقبره ‌٣ سال پس از مرگ موزل و ‌١ سال پس از مرگ آرتميس تکميل شد .

مقبره موزول پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود. ولي نجيب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ويراني کشيدند تا سنگهايش را براي ساختن استحکامات و برج‌ها به کار گيرند، بعداً در طول ساليان متمادي سنگ‌ها مرمر محوطه‌اي که بنا روي آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند. هنگامي که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زير زمين آن را کشف کردند که راهروي باريکي داشت و به اطاق کوچکي منتهي مي‌شد. دراين اطاق تابوت مجللي از سنگ مرمر پيدا کردند.چون وسايل و ابزاري براي باز کردن تابوت سنگي نداشتند اين کار را به روز بعد موکول کردند، اما شبانگاه دزداني که از اين کشف اطلاع پيدا کرده بودند داخل زير زمين شده و هرچه در تابوت بود، خالي کردند و بردند.

امروزه از آن بناي با عظمت و شگفت انگيز به جز مختصر آثاري که ارزش زيادي ندارند چيزي باقي نمانده است.

مجسمه رودس

در جنوب شهر هالي کارناس جزيره رودس واقع شده که ساکنين‌اش عموماً کشتيران و ناخدا بودند. به همين دليل بندر رودس به سرعت رو به ترقي رفت. مردم اين جزيره داراي ذوق هنري و مجسمه سازي بودند. به گفته يکي از معاصرين در آن جزيره قريب ‌٣ هزار مجسمه معمولي وجود داشته که ‌١٠٠ فقره آن غول پيکر آسيا بود. مشهورترين آنها مجسمه عظيم و شگرف رب النوع خورشيد به نام هليوس بود که آن را مجسمه رودس مي‌نامند.

اين مجسمه غول پيکر تقريباً ‌٤٠ مت ارتفاع داشت طوري ساخته شده بود که از وسط دو پايش کشتي‌ها عبور و مرور مي‌کردند. ولي متسفانه عمر اين مجسمه از ‌٥٦ سال تجاوز نکرد، زيرا در اثر زلزله شديدي بر زمين افتاد و ويران گرديد.

مي‌گويند پس از هجوم اعراب و فتح جزيره رودس تکه پاره‌هاي اين مجسمه را به يک نفر يهودي فروختند که وي براي حمل آن تکه‌ها ‌٩٠٠ شتر کرايه کرد.

فانوس دريايي اسکندريه

هفتمين عجايب جهان در باز هم در مصر بود. برجي که بر فراز آن آتشي بود تا شبها راهنماي ناخدايان براي رسيدن به بندر اسکندريه باشد . اين برج در جزيره کوچک فارو بنا شده بود و از همين جاست که کلمه فار به معناي چراغ درياي را در اين اين نوع ساختمانها که چراغ راهنمايي براي کشتي است بکار مي‌برند.

برج دريايي اسکندريه در زمان سلطنت جانشين اسکندر يعني بطلميوس دوم ‌٣٠٧ - ‌٢٤٧ قبل از ميلاد به وسيله معماري به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاريخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردني نيست. يوناني‌ها مي‌گويند در حدود ‌٢٧٢ متر ارتفاع داشته، ولي اعراب که ‌١٠ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ‌١٦ متر مي‌رسد. اين برج روي پايه‌اي چهار گوش که ‌٦٩ متر ارتفاع آن بوده از ديواري ‌٨ ضلعي و ‌٣٨ متري بالا رفته است که برج ‌٩ متري ديگر روي آن بنا شده بود که بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتو افکن بود . اين برج تا قرن ‌١٢ راهنمايي کشتي‌ها بود ولي در سال ‌١٣٧٥ ميلادي بر اثر زلزله شديدي که در اسکندريه و ساير نقاط اطراف آن روي داد از بين رفت و چيزي هم از خرابه هاي آن در دست نيست.

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:26 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

پــژواک زنــدگــی

هنگاميكه شكوه سكوت و آرامش را احساس ميكنيد و از هيجان بي‌نياز مي‌شويد و بدون كمك گرفتن از آن به شور مي‌رسيد ، هر دو قطب زندگي معناي خويش را از دست مي‌دهد و زيبائي در ميانه بودن هويدا مي‌گردد.

 

آنگاه نه داغ بودن معنا دارد نه سرد بودن. بلكه زمان به حالتي مي‌رسد كه نسبت به سرد ، خنك است و نسبت به داغ ، گرم. آميزه‌اي از خنكاي گرم ! اين حالت بسيار دلپذير است .

 

 

پــژواک زنــدگــی

مردی همراه با پسرش در جنگلی می رفتند .ناگهان پسر زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.

او فریاد کشید آآآآآه .در حالی که تعجب کرده بود صدایی از کوه شنید آآآآه .

با کنجکاوی فریاد زد" تو که هستی؟ " اما تنها جوابی که شنید این بود " تو که هستی؟" .

این او را عصبانی کرد و داد زد " تو ترسویی" و صدا جواب داد "تو ترسویی" .

به پدرش نگاه کرد و پرسید " پدر، چه اتفاقی دارد می افتد ؟" پدر فریاد زد" من تو را تحسین می کنم " صدا پاسخ داد" من تو را تحسین می کنم " پدر فریاد کشید " تو شگفت انگیزی" و آن آوا پاسخ داد " تو شگفت انگیزی " پسرک متعجب بود اما هنوز نفهممیده بود چه خبر است.

 

بعد پدر توضیح داد مردم این پدیده را پژواک می نامند . اما در حقیقت این زندگی است. زندگی هر چه را که بدهی به تو بر میگرداند!

زندگی آیینه اعمال و کارهای توست .

اگر عشق بیشتری می خواهی عشق بیشتری بده .اگر مهربانی بیشتری می خواهی بیشتر مهربان باش .

 اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند صبر وادب داشته باش .

این قانون طبیعت در هر جنبه از زندگی ما اعمال می شود.

زندگی هر چه که بدهی به تو بر می گرداند .

زندگی تو حاصل یک تصادف نیست بلکه آیینه ای است از کارهای خود.

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 11:9 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

آدمک آخر دنیاست ، بخند

 

 

 

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

 

 

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

 

 

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

 

 

 

دستخطی که تو را عاشق کرد

 

 

 

شوخی کاغذی ماست ، بخند

 

 

 

فکر کن درد تو ارزشمند است

 

 

 

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

 

 

 

صبح فردا به شبت نیست که نیست

 

 

 

تازه انگار که فرداست ، بخند

 

 

 

راستی آنچه به یادت دادیم

 

 

 

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

 

 

 

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

 

 

 

به خدا آخر دنیاست ، بخند

 

 

 

پيروز باشين       

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 10:51 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

رسم زندگی اين است‌

 

رسم زندگی اين است‌
يک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهايی
به همين سادگی!
او رفته است
و همه چيز تمام شده است
مثل يک مهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگينی؟
اين رسم زندگیست
تو نمی توانی آنرا تغيير دهی
پس تنها آوازی بخوان!
اين تنها کاریست که از دستت بر می آيد
آوازی بخوان

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 10:36 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

درباره

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم
یکی از دوستانم می گفت: تا حالا دیدی اگر کسی مطالب افراد را به نام خودش بیان کنه افرادی که میفهم اند مال خودش نیست به اش می گن:" دزد " ولی اگر همون فرد مطالب چند نفر را صرفاً کنار هم قرار بده و به نام خودش معرفی کنه همه بهش می گن :"محقق"

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم. کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
هیچکس

ناوبری
نویسندگان

parnian کسی مثل هیچکس...
m.parnian

پیوندهای روزانه

آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دوست خوبم دانیال گلم (قلب شکسته)
بازی و سرگرمی
جزيزه تنهایی من .
جزيره متروكه
sms
سرگرمی
آپلود
دوست خوب و مهربانم (فاطمه خانم)گفته های یکتای من
کلاغ بازیگوش
دوستان خوبم لیلا و امین ( و اما عشق ... )
دوست خوبم مریم خانم
!!!دونه هاي گرم برف
سکوتت ابتدای ویرانی من شد
خوابی که از سرت پرید من بودم
اینم وبلاگ حامد جونم :d
Online Dictionary :: ديکشنری آنلاين
متخصص و جراح قالب وبلاک -
دانلود موزیک های جدید فقط در اینجا
موبایل
سیاوش

آرشیو
آرشیو تاریخی
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام