تبليغاتX
Karaj- Offline

Karaj- Offline

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 11:6 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

پس از سفرهاي طولاني جاده هاي تجربه و خطر و لذت و ... همه آن چيزهايي كه به انسان ميل شكفتن و سبز شدن مي دهد در پرتگاه سقوط ،‌خويشتن را - صادقانه بگويم - تنها مي يابم ! دل ، اين واژه تلخ ابدي ...چرا هميشه گفته ام دلم ؟! ذهن من بيدار مانده است و به حرفهاي ناتمام دل همواره گوش فرا مي دهد ...اما همشه مي دانم هيچگاه  دلم رنگ خاكستري به خود نگرفت ... سرخ سرخ ... كبود و نيلي و بنفش ... سبز و سفيد هم گاهي شده بود .... اما باز به زردي گراييد ... ديگر سخنان من التهاب ندارد ...فقط اين را مي دانم كه در لبه دره اي كه ايستاده ام تعادل روح خويش را با مهرورزيدن محك مي زنم .... من همان واژه تلخ روزگاران قديمم كه روزگاري از موطن زيباي خويش رانده شد ... آنروز كه من ديار خويشتن را ترك گفتم يادم نماند كه از خالق خويش پرسش كنم آيا دل را با خود ببرم يا نزد تو به يادگار بگذارم ؟ ... از آن روز تا اكنون به خاطر اين سهل انگاري كودكانه دلم در برزخ عبور و گريز سرگردان است ... دلم هواي موطن خويش را كرده است اكنون....تا طلوع صبح پرواز خدانگهدار ...
 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

اقیانوس کجاست ؟

  ماهی کوچکی در اقیانوس به ماهی بزرگ دیگری گفت : ببخشید آقا شما از من بزرگتر و با تجربه تر هستید و احتمالا می توانید به من کمک کنید تا چیزی را  که مدت ها در همه جا در جستو جوی آن بوده ام و نیافته ام، پیدا کنم،

ممکن است به من بگویید : اقیانوس کجاست ؟ ماهی بزرگتر پاسخ داد، اقیانوس همین جاست که شما هم اکنون در آن شنا می کنید. ماهی کوچک پاسخ داد : نه ! این که من در آن شنا می کنم آب است نه اقیانوس. من به دنبال یافتن اقیانوس هستم نه آب و با سرخوردگی دور شد.

همه ما هم مانند آن ماهی کوچولوی غافل؛ در نعمت و برکت نامتناهی غرق هستیم و مجبور نیستیم برای یافتن آن کوشش کنیم و به هر دری بزنیم. خدا نعمت های زیادی را به همان اندازه که در اقیانوس برای ماهی فراهم کرده، در اختیار ما قرار داده است. اما شما باید تصمیم بگیرید که هر روز از زندگی خود را چگونه می خواهید بگذرانید . نعمت و برکت در همه جا و همه وقت در انتظار شما است، فقط کافی است آن را بخواهید و همین الان خود را به آن متصل کنید.

دوستدار شما ستاره

  

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:31 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

HydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® Group

         
 
افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند،
 بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام ميدهند
 
 

 شايد بزرگترين نشانه بلوغ رسيدن به مرحله ای از زندگي باشد که ما خودمان را در آغوش بگيريم، توانها و ضعفهای خود را يکسان بدانيم و آن را بپذيريم و آگاه باشيم که ما تمام چيزی هستيم که داريم.

 

ما حق خوشبخت بودن و داشتن زندگي ساده و قدرت عوض کردن خود و محيطمان را با محدوديتهاي واقعي داريم.

 
 
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 19:33 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :ستاره

سلام به همه عزیزانم. این داستان را به همه شما دوستان خوبم تقدیم می کنم. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 روزی روزگاری مرد کوچکی بود، در واقع او یک پسر بچه بیش نبود ولی چون خیلی فکر می کرد می شد به اون مرد گفت : اون بیش از هر چیز با این که سنش کم بود به مردن فکر می کرد ...

اون همیشه کوچک نموند ولی همیشه به مردن فکر کرد ...

اون همیشه مردن آدم ها رو نگاه می کرد...

تو فیلم های وسترن و پلیسی ....

تو تصادف ها ....

تو صفحه ی حوادث روزنامه ها ...

و ...

همه نمونه هایی از مردن بودن ... و او همواره به مردن فکر می کرد.

شاید! در کنار این فکر ها غذا هم می خورد ولی همه ی غذا ها برایش یک مزه داشتند. ورزش هم می کرد، اما طرفدار نبود ، گاهی به موسیقی هم گوش می داد ولی هیچ موسیقی در دلش احساس خاصی ایجاد نمی کرد. نقاشی هم می کشید ، ولی در نقاشی هایش چیز خاصی پنهان نبود . ولی ...

ولی هیچ وقت آواز نمی خواند . گریه نمی کرد . زیاد نمی خندید . خیلی عصبانی نمی شد . اتاقش همیشه مرتب بود . لباسش شسته و اتو شده  و مهم تر از همه نمره هایش که همه بیست بود!

خلاصه با این کارهایش در چشم مردم ایده ال بود .... ولی ایده ال برای چه؟ او هنوز هم به مردن فکر می کرد... او رشد کرد و بزرگ شد . در بهترین دانشگاه ها درس خوند و شغل خوبی دست و پا کرد ولی ناگهان پدر و مادرش را در یک تصادف از دست داد ... او هیچ وقت برایشان گریه نکرد چون هنوز مردن را نفهمیده بود و نمی دانست چرا باید برایش گریه کند ... سال ها بعد در حالی که هنوز به مردن فکر می کرد ازدواج کرد ولی هیچ وقت عاشق کسی نشد ... و سال های بعدتر در حالی که پنج تا بچه داشت به سن پیری رسید و بازنشسته شد ...

یک روز وقتی داشت تو خیابون قدم می زد یه گلوله به طرفش اومد .... گلوله ، گلوله ی یک تفنگ بود ، داغ و کشنده ... اون به گلوله گفت : چندلحظه صبر کن تا من بفهمم مردن چیست ... شاید می خواست بعد از این همه سال به یک نتیجه برسد ولی آنقدر هول بود فقط به یاد این افتاد که زنده است و دارد زندگی می کند... فهمید که نتوانسته است که زندگی کند چون نفهمیده زنده است و زندگی و زنده بودن چیست... بعد خواست به مردن فکر کند ولی مرد چون گلوله طاقت نیاورد ... وقتی او را دفن کردند دیدند که چند قطره اشک روی گونه اش هست ولی هیچ وقت نفهمیدند او کی گریه کرد...

 

دوستدار شما ستاره

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:12 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

در کوچه باغ پر طراوت اندوههایم که از صدای شکیب خنده های تو آکنده است

 تو زیباترین پرنده عشقی هستی که بر برفهای خوشبختی من تکیه زدی،بگذار بر صفحه تاریک و بی رنگ زندگی ام تنها عطر و بوی تو پاشیده شود که آن گاه در زیر باران پر طراوت دوستی بر سجده گاه پیشانی ات بوسه زنم،چرا که من از تمامی چشمها تنها چشمان تو را برگزیده ام

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:6 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

فوايد پاره آجر

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:57 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 
 
 

دو تا دانه توی خاک حاصلخيز بهاری کنار هم نشسته بودند ...

 

دانه اولی گفت :

" من ميخواهم رشد کنم ! من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالای سرم پخش کنم ... من ميخواهم شکوفه های لطيف خودم را همانند بيرق های رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم ... من ميخواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هايم احساس کنم "

و بدين ترتيب دانه روئيد .

 

دانه دومی گفت :

" من می ترسم . اگر من ريشه هايم را به دل خاک سياه فرو کنم ، نمی دانم که در آن تاريکی با چه چيزهايی روبرو خواهم شد . اگر از ميان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم ، امکان دارد شاخه های لطيفم آسيب ببينند ... چه خواهم کرد اگر شکوفه هايم باز شوند و ماری قصد خوردن آن ها را کند ؟ تازه ، اگر قرار باشد شکوفه هايم به گل نشينند ، احتمال دارد بچه کوچکی مرا از ريشه بيرون بکشد . نه ، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصيبم شود .

و بدين ترتيب دانه منتظر ماند .

 

مرغ خانگی که برای يافتن غذا مشغول کندوکاو زمين در اوائل بهار بود دانه را ديد و در يک چشم برهم زدن قورتش داد .

 

( پتی هنسن )

 

 
 
 
 
چشم براه
 

آرزوئی است مرا در دل

كه روان سوزد و جان كاهد

هر دم آن مرد هوسران را

با غم و اشك و فغان خواهد

 

بخدا در دل و جانم نيست

هيچ جز حسرت ديدارش

سوختم از غم و كی باشد

غم من مايه آزارش

 

شب در اعماق سياهی ها

مه چو در هاله راز آيد

نگران ديده به ره دارم

شايد آن گمشده باز آيد

 

سايه ای تا كه بدر افتد

من هراسان بدوم بر در

چون شتابان گذرد سايه

خيره گردم به در ديگر

 

همه شب در دل اين بستر

جانم آن گمشده را جويد

زينهمه كوشش بی حاصل

عقل سرگشته به من گويد

 

زن بدبخت دل افسرده

ببر از ياد دمی او را

اين خطا بود كه ره دادی

به دل آن عاشق بد خو را

 

آن كسی را كه تو می جوئی

كی خيال تو بسر دارد

بس كن اين ناله و زاری را

بس كن او يار دگر دارد

 

ليكن اين قصه كه می گويد

كی به نرمی رودم در گوش

نشود هيچ ز افسونش

آتش حسرت من خاموش

 

می روم تا كه عيان سازم

راز اين خواهش سوزان را

نتوانم كه برم از ياد

هرگز آن مرد هوسران را

 

شمع ای شمع چه می خندی؟

به شب تيره خاموشم

به خدا مردم از اين حسرت

كه چرا نيست در آغوشم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:53 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چند جمله طلایی

افکار و اندیشه هایتان به معنای واقعی منبع و منشا یکایک رویدادهای زندگی شما به شمار می روند و از طریق افکار و اندیشه هاست که روابط خویش را تعیین می کنید.

 

شما نمی توانید به ماورای مردمک چشم انسان ها نفوذ کنید و خود را جای آن ها قرا دهید،فقط با افکار آن ها می توانید آنان را طبقه بندی کنید.

 

توانایی تسلط بر خویشتن در تمامی اوقات برای تعیین حالت های مربوط به ضعف یا قدرت و دگرگون ساختن همه اندیشه هایی که شما را تضعیف می کنند، نشانه خرد و فرزانگی است.

 

نیرو بخش ترین افکاری که می توانید داشته باشید،آرامش،شادی، عشق، پذیرش و اشتیاق است. این افکار هیچ گونه نیروی مخالفی به وجود نمی آورند بلکه با چنی اندیشه هایی، جهان را آن گونه که هست می پذیرید.

 

برداشت شما از واقعیت، ساخته و پرداخته فکر و ذهن شماستف بنابراین بیاموزید که ذهن تان را دوستدار خود کنید.

 

اغلب مردم تقریبا به همان اندازه ای شاد هستند که انتظارش دارند.

 

هنر شاد بودن مستلزم توانایی، خندیدن به مشکلات، در کوتاه ترین زمان ممکن،پس از وقوع آن هاست.

 

یکی از بزرگترین مسوولیت های ما، در مقابل دیگران آن است که از زندگی لذت ببریمف زیرا با شاد بودنف احساس بهتر و کارایی بهتر خواهیم داشت و دیگران نیز از مصاحبت ما اجساس رضایت و خرسندی خواهندکرد.

 

آن هایی که همواره با مردم و در بین مردم هستند هیچ وقت احساس افسردگی و غربت نمی کنند.زیرا به راحتی می توانند با انسان ها راحت،صمیمی و همدل باشند.

 

ba sepas    rezvan

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12:48 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 Taranehha® Group
 
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كند)
 
ي.
عشق از ديد دختر حاج آقا: آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم.
(جمله عاشقانه: ندارد)
 
عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم)
 
عشق از ديد بقال سر كوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت.
(جمله عاشقانه:سكينه شام چي داريم...)
 
عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه، عشقي.
(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي...)
 
عشق از ديد يه دختر مديوم كلاس و كمي بي غم: آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتم رو شونه هات......
(جمله عاشقانه: دوست دارم عزيزم...)
 
عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد و نزن، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم است......
(جمله عاشقانه: بريم خواستگاري...)
 
عشق از ديد.......(خودتون الان ميفهميد از ديد كي): عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نمي پردازي........، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد، دوست سالي واسش يه ماتيز (به قول بعضي ها دوو منگل) گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري.
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام و...راستي دوستت هم دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اوله كه عاشق ميشه: عزيزم باور كن بدون تو حتي يه لحظه هم نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيا هستي...
(جمله عاشقانه: فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست: عزيزم خيلي دوست دارم، باور كن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم)
 
عشق از ديد يك راننده: راديات (رادياتور) عشق من از برايت جوش آمده، باور نداري بر آمپرم بنگر (با لهجه شوفري بخونيد)
(جمله عاشقانه: عيزم دوست دارم...بو بو بوغ)
 
عشق از ديد بعضي ها: آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم.....
(جمله عاشقانه: يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم)
 
عشق از ديد اراذل و اوباش: عشق مشغ سيخي چند، برو بچه سوسول دلت خوشه.
 
عشق از ديد يك مهندس الكترونيك: عشق همان دوست داشتن است وقتي در Av open loop ضرب ميشود، البته دراين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل ميكند.
(جمله عاشقانه: عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس كردي)
 
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه.....حالا بگو ببينم پدرش چيكاره است؟
(جمله عاشقانه: برو با دختر حاج آقا ازدواج كن)
 
عشق از ديد احمدك: عشق تنها هدف آفرينش هستي است، زيرا انسان تنها موجودي است كه عاشق ميشود.
(جمله عاشقانه:......................)
 
عشق از ديد يك هنرمند: عشق يعني تبلور احساسات پاك انسان به سبك پست مدرنيسم.
(جمله عاشقانه: عزيزم صداي تو همچون گام سل مينور برايم آرامش بخش است)
 
عشق از ديد مادرها: وا مگه تو امسال كنكور نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال فلان نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال کنکور نداري عشق واسه بعد...
(جمله عاشقانه: جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده )
 
عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده: عشق يعني كشك.
(جمله عاشقانه: برو كشكتو بساب)  

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12:32 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

آلبوم جدید  ::dj.amir::

میکس شوق نفس

میکس افشین

میکس کامران و هومن

میکس مگا برشین

میکس رضا صادقی

میکس احساس

میکس شهرام صولتی

میکس شهرام کاشانی


جديد
1- (Dj Hamed Hakan(Tof Be Maramet Avazi
2- (Mohsen Chavoshi (Tohmat
3-( Mohsen Chavoshi ( Soanish = Demo Version
4-( Dj Hamed Hakan ( Aida
5- (Ali Hoseini & Farokh ( Javooni
6- (Hasane Shamayizade ( Safar




t.A.T.u - Dangerous And Moving

Mixiran.Com اینم جدیدترین آلبوم گروه تاتو که من یکی خیلی باهاشون حال میکنم .کیفیت آلبوم خوب هست و اندازه هر ترک اون تقریبا ۲ مگابایته و راحت میتونید دانلودش کنید . برای دانلود روی لینک کلیک کنید و در صفحه ای که میاد هر ترک رو که میخواید دانلود کنید انتخاب کنید و سمت راست صفحه مقابل لینکش روی عکس دانلود کلیک کنید . در صفحه بعدی هم روی کلمه دانلود کلیک کنید تا دانلود شروع بشه . ضمنا قبل از دانلود میتونید به سمثلهایی که در ادامه متن گذاشتم گوش بدید و در صورتی که خوشتون اومد دانلودش کنید .


 



CD Tracks :

01 - Dangerous and Moving (Intro)
02 - All About Us
03 - Cosmos (Outer Space)
04 - Loves Me Not
05 - Friend or Foe
06 - Gomenasai
07 - Craving (I Only Want What I Cant Have)
08 - Sacrifice
09 - We Shout
10 - Perfect Enemy
11 - Obizienka Nol
12 - Dangerous and Moving


 

 لینک ورود به صفخه دانلود

دمو آهنگ جدید حامد هاکان بنام قناری من

دانلود


دو آهنگ خیلی قشنگ از dj.tiesto

Adagio For Strings

DJ Tiesto Vs Marco

موزیک ویدیو جدید نیما بنام برو دیگه

دانلود

 آهنگ بسیار  قشنگ و جدید حامد هاکان  :: قناری من ::

www.farzad-music.co.sr

قناری من   


آلبوم مصطفی چاووشی   :: خالـــق ::

www.farzad-music.co.sr

  1. شازده ی شهر
  2. نیاز
  3. یار و نگار
  4. بی تو
  5. نگاه ( Instrumental )
  6. نگاه
  7. دیوونه ی دل
  8. خالق
  9. سایه
  10. شازده ی شهر ( Instrumental )


    موزیک ویدیو جدید آیدین   << یادم تو را فراموش >>

    WWW.FARZAD-MUSIC.CO.SR

    یادم تو را فراموش

    آلبوم بسیا زیبای علی حسینی  < رسوات میکنم >

    WWW.FARZAD-MUSIC.CO.SR

    رسوات می کنم

    آخرین نفس

    خزون

    مسافر شب

    کربلا

    جوونی

    یاسمن

    یار نفرینی

    آلبوم جدید کیارش قمیشی

    1. لباس مشکی
    2. حسرت
    3. بهترین ترانه
    4. به من چه
    5. قصه فردا
    6. فقط میگم چشم
    7. به خاطره
    8. فکر میکردم نمیشه



      دمو آهنگ های جدید حامد هاکان

      1. لعنت به این رفاقت
      2. آناهیتا

           آلبوم جدید نیما

        1. مریم یاییزی
        2. میترسم
        3. برو دیگه
        4. کلبه
        5. عشق اینترنتی
        6. یک کلمه
        7. چه خوبه
        8. مدلی 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12:8 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف بهار
شادی چیست؟
چیزی‌نیست که در مادیات یا شباهت به ستاره‌های سینما یا یک حرفه یافت شود. محققانی که در این باره تحقیق می‌کنند شادی را به عنوان احساس رضایت عمیق و پایدار تعریف می‌کنند.
آیا احساس رضایت می‌کنید؟ چگونه می توانید به حیطه رضایت خود راه یابید؟
تحقیقت نشان می‌دهند که درآمد یا وضعیت نا‌مساعد مادی یا حتی وضعیت تاهل شادی را تضمین نمی‌کنند. در عوض این احساس تحت عواملی‌ست که کمتر قابل لمسند، از جمله خودشناسی، داشتن احساس قدردانی از نکته‌های مثبت زندگی و قبول این مسئله که منفی‌ها را هم مثبت کند. چه کارهایی می‌توانید برای قدم برداشتن به‌سوی شادی انجام دهید؟
تعهد بدهید تا شاد باشید!
هر روز تصمیم بگیرید تا روزی خوب داشته باشید. هرچند نمی‌توانید عوامل ناخوشایند را دور کنید اما می‌توانید انتخاب کنید تا چه عکس العملی نشان دهید یا چه برداشتی از مسائل داشته باشید. بگذارید مسائل منفی بگذرند.
چگونه می‌توانید؛ یک روز خوب؛ انتخاب کنید؟
ساعت خود را ۱۰ دقیقه زودتر روی زنگ بگذارید. کاری را انجام دهید که از لحظه به لحظه آن لذت ببرید. قهوه تان را با آرامش خیال بنوشید. قدم بزنید. در دفتر روزانه خود بنویسید. هرچند ۱۰ دقیقه به نظر وقت زیادی نمی آید اما برای نشان دادن به خودتان که شادی و خوب بودن شما بر همه چیز ارجح است کافی‌ست.
برای لحظه زندگی کنید.
ما معمولا برای چیزهایی ناراحتیم که اتفاق افتاده اند یا قرار است اتفاق بیفتند. وقتی متوجه شدید در حالت نگرانی درباره گذشته یا آینده قرار دارید کمی تامل کنید و انتخاب کنید تا در حال زندگی کنید.
۳۰ دقیقه وقت بگذارید تا درحال زندگی کنید. سعی کنید کمی قدم بزنید یا روی نیمکت پارکی بنشینید و فقط حال را احساس کنید. به کارهایی که قرار است انجام دهید فکر نکنید. در لحظه حال تمرکز کنید. نفس عمیق بکشید. از محیط اطرافتان لذت ببرید.
خود را در فعالیتی غرق کنید.
فعالیتی برای خودتان پیدا کنید که شما را از فکر کردن به موارد دیگر باز می دارد. مثلا ورزش،نقاشی،نوشتن حتی تمیز کردن خانه، فعالیتی که شما را کاملا مجذوب خود کند. هر هفته برای این فعالیت کمی وقت صرف کنید.
برای آنکه حیطه رضایت خود را بیابید به کار و دقت نیاز دارید. این روش‌ها را تمرین کنید و فعالانه به دنبال شادی باشید. درخواهید یافت که شاد بودن آنقدرها هم سخت نیست

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 11:41 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف: دوست خوبم هستی
سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .

وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .

دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .

روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .

دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت

سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد

روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...

همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:16 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ليلی ، خودش را به آتش کشيد

خدا گفت : زمين سردش است . چه کسی می تواند زمين را گرم کند ؟

ليلی گفت : من .

خدا شعله ای به او داد . ليلی شعله را توی سينه اش گذاشت .

سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلی هم زد .

خدا گفت : شعله را خرج کن . زمينم را به آتش بکش .

ليلی خودش را به آتش کشيد . خدا سوختنش را تماشا می کرد .

ليلی گُر می گرفت . خدا حظ می کرد .

ليلی می ترسيد . می ترسيد آتش اش تمام شود

ليلی چيزی از خدا خواست . خدا اجابت کرد .

مجنون سر رسيد . مجنون هيزم آتش ليلی شد .

آتش زبانه کشيد . آتش ماند . زمين خدا گرم شد .

خدا گفت : اگر ليلی نبود ، زمين من هميشه سردش بود

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:5 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

شعر از: خیام

این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که از طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:39 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 
 
ما خاموشیم ، خاموش تر از نیمه شب کوچه
                                    ما ساکتیم ساکت تر از لحظه های برف
ما می اندیشیم و باران صدای ماست و باران صدای تنهائیست
                                    دست تو آیا دریچه ای نخواهد گشود ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای آنان که چنین دوست می دارند ، خاک چندان وسیع نیست
اندوه کوهی نیست که از آن بالا رویم و گودالی نیست که در آن سر نگون شویم
اندوه راه صافی است که از امروز به فردا می رود .
و من با تنهایی خود بلوری  تراشیده ام به ابعاد جهان و آنرا در دریای اشک خود رها کردم
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دل به تو دادم که به من قلو دهی
                                         نه  که به من ساندویچ دلمه دهی
دل به تو دادم که برام ناز کنی
                                        نه بری برای من جیگرکی باز کنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فقط یک حرف دیگه رو بگم و تمام .
سکوتی در من اگر هست        از لبان تو آغاز می شود
 
 
 
از طرف مهدی ( شاهرود )

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:20 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!
 

یه فرشته!

 
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:18 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

Download Download
Salam
Khobin? Emrooz Baratoon Albumi Az (Nami) Be Name (Dynasty) Baraye Download Gozashtam Ke Download Konid.
>>><<<
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
kheh
12. Nazanin
 
 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:5 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 کاش مي شد زندگي را خط به خط از نو نوشت

کاش مي شد عشق را در هر صفحه،بالا نوشت

کاش مي شد کينه ها را پاک کرد

گريه ها و غصه ها را خاک کرد

کاش مي شد عاشقانه ياد ، داشت

تيشه اي همواره بر تزوير و بر بي داد داشت

کاش مي شد پرچمي بر داد داشت

کاش مي شد قاصدي در باد داشت

کاش مي شد غنچه ها را وا نمود

هر نفس از شوق درياها سرود

کاش مي شد زندگي بر کام بود

دايما" در خاطر آن ساقي و آن جام بود

کاش مي شد طرح نو را برنشاند

سايه عشق تو را بر دل رساند

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:40 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 14:13 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره

به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره

به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره

به عشق گفتم :آخر تو چه هستی ؟

گفت:من نگاهی بیش

 نیستم.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 12:12 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 11:1 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :تینا
قصه بود . راه بود .خار بود و خون
لیلی قصه راه پر خون را می نوشت . راه بود و لیلی می رفت
مجنون نبود .
دنیا ولی پر از نام مجنون بود .
قصه نبود . معرکه بود . میدان بود . بازی چوگان و گوی
چوگان نبود . گوی بود . لیلی گوی میدان بود
بی چوگان . مجنون نبود
لیلی زخم بر میداشت .اما شمشیر را نمی دید . شمشیر زن رانیز
حریفی نبود .لیلی تنها می باخت
زیرا که قصه  قصه باختن بود
مجنون کلمه بود .ناپیدا و گم
قصه عشق اما همه از مجنون بود
مجنون نبود .
لیلی قصه اش را تنها می نوشت
قصه که به آخر رسید .مجنون پیدا شد .لیلی مجنونش را دید
لیلی گفت : پس قصه قصه من و توست
پس مجنون تویی !
خدا گفت : قصه نیست . راز است .این راز من و توست .
این راز بر ملا نمیشود الا به مرگ.
لیلی تو مرده ای
لیلی مرده بود
 
 
لیلی نام تمام دختران است
پایدار باشید

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:57 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف : ز_نظري

اي روياي دور از دسترس من اكنون تنها غزل آوازهاي دلتگي ات كه

مرا تا سايبان خيال تو ميرساند را مينويسم

اگر به اشك گفتم شبنم

اگر با اشك خو گرفتم

نبودم در خيال شبنم

خيال توست در فكرم

اگر اميد و بهانه اي دارم براي زنده ماندن قسم به نامت كه تويي آن بهانه من

خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود آيا قبولش ميكي اين خانه ويرانه را

شبي

شبي ز شبها تو به من گفتي كه شب باشم من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

گر خوهي كه جهان اقبال تو باشد خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد

شبي شب گشتم به اميد تو كه روشنگر شبهاي من باشي

نازنين

نازنين دل به تو دادم كه به آن ناز كني

نبري امجديه كباب پزي باز كني

خيابون جاي خوبي براي عاشق شدن نيست

اگه

اگه يه روز نگام نكني

درو به رون وا نكني

اگه يه روز نياي پيشم

مي دوني كه من آب ميشم

ميشم گريه مثل بارون

مثل دريچه ناودون

مي خوام يه قصري بسازم

پنجره هاش رنگ چشاي تو باشه

من باشم و تو باشي و يك شب مهتابي باشه

عشق

توي آن پس كوچه هاي كور و بن بست

برا ي زندگاني فرصتي است

ولي عشق آن عشق نفس گير

به من راه نفس را عاقبت بست

بهار

سرسبز ترين بهار تقديم تو باد

آواز خوش هزار بار تقديم تو باد

گويند لحضه اي روييدن عشق

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

 غريبه

صداي پايت را در كوچه پس كوچه هاي باريك دلم مي شنوم گويي صداي پاي فرشتگان است

غريبه, مي داني تو همچون فرشته اي هستي كه من تو را در لابه لاي آرزوهاي بي حاصلم, پر بار مي بينم

عطري به مشامم مي رسد. اين عطر توست. عطري كه هميشه  تو را به من نزديكتر مي كند

عطر تو عطري است كه هميشه عشق و مهرباني مي آورد

غريبه تو كيستي كه اينگونه مهربانيت را نثار كسي مي كني كه حتي نامت را هم نمي داند

تو مهربان و خوبي,آنقدر كه كبوتران قلب پر مهرت را در آسمان سوت و كور قلبم پرواز دادي

آخر اي الهه تمام خوبي ها با من بگو, بگو كه از قبيله بهاري هستي

كه اينگونه مهرباني را بدون كم وكاست آموخته اي

بگو

اي كاش

كاش يك ماه بودم تا در آسمان آرزويت يك جا مي نشستم و شبها برايت روشنايي مي تاباندم

كاش مي شد كه كبوتري بودم كه در آسمان خيالت پرواز مي كردم و به پشت بام خيالت

 فرود مي آمدم و دانه هايي را كه از مهر و محبتت پاشيده بودي بر مي چيدم

كاش ستاره اي بودم و در آسمان سياه شب جا مي گرفتم و گاه گاهي

برايت چشمك ميزدم

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:52 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

سعی کن همیشه تنها باشی
زیرا تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک کنی
زیرا انقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند
بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشد
زیرا اگر عشق در ان منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد
اما
اگر روزی امد که عاشق شدی
تنها یک نفر را دوست داشته باش
 بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او"
بگذار عشقی را داشته باشی پاک مقدس و اسمانی
ومگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:30 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :ز_نظری
به نام تنها دانشکده دانشگاه عشق
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
 
 شبی
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
 
دوستت دارم
به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
 بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد
 
زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت                              حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
 
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 9:58 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :
"رسوا شدم"

دوست داشتم

نميدانستي

نمي خواستم بداني ، دوستت دارم... !
و
هرگز نمي خواهم بداني
چقدر دوستت دارم ... !
هنگامي كه در برابر ديدگانت
سيل اشك چشمانم
و
در زلال چشمان سياهت
تراته عاشقانه نگاهم
و

در تمناي نگاهت

لبريز كاسه صبرم
و
بر گونه هاي زيبايت
ارتعاش لبانم
و
در پناه دلپذيرت
تكه ضربه هاي قلبم
مشتم را باز كرد.
بر اين باور بودي
كــــــــــــــه
رسوا شدم... !
شايد
حق با تو باشد
چون دانستي
آنچه نمي خواستم بداني
امــــــــــــــــــــــــــا
يقين دارم
سوگند ميخورم
هنوز هم
و هيچگاه نخواهي دانست
كــــــــــــــــــــــــــه
چقدر دوستت دارم   

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 9:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :joodi abot
سلام به دوستان خوبم . این داستان جالب را به همه شما عزیزان تقدیم می کنم . امیدوارم که خوشتون بیاد.
 

یکی بود یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود.

آن قدیم ها که هنوز مدرسه اختراع نشده بود، مردم بچه هایشان را می فرستادند مکتب. در همان قدیم ها میرزای مکتب داری بود که توی ولایت غربت مکتب داشت. یک روز یک پدر و مادر آمدند اسم دخترشان را توی مکتب نوشتند. همان روز یک پدر و مادر دیگری هم آمدند و اسم پسرشان را در مکتب نوشتند. وقتی مکتب خانه باز شد و بچه ها آمدند و نشستند، از قضای روزگار چشم پسر و دختر به هم افتاد و یک دل نه، صد دل عاشق هم شدند. باری، این دختر و پسر هر روز در مکتب می نشستند و زل می زدند به هم و مثل فیلم های هندی، آههای جانسوز می کشیدند. میرزای مکتب دار دید این طور نمی شود درس داد. این شد که مکتب را دو شیفته کرد. گفت پسرها صبح بیایند و دخترها بعداظهر. اما بشنو از پسر که وقتی  ظهر درسش تموم می شد. می رفت پشت پنجره و زل می زد به دختر. دختر هم از توی مکتب به پسر نگاه می کرد و آه جانسوز می کشید. میرزا مکتب دار که دید اینجور هم نمی شود تصمیم گرفت دختر و پسر را بنشاند کنار هم ببیند دردشان چیست. باری یک روز که کلاس تعطیل شد گفت دختر و پسر فوق الذکر بمانند بعد رو کرد به آن دو گفت: یک ماه است که شما دو نفر مرا از کار و زندگی انداخته اید یا همین حال بگویید چه مرگتان است یا پدر و مادرتان را صدا بزنم. پسر آهی کشید و گفت: ای میرزا کدام پدر و مادر؟ آنها که دیدی پدر و مادر خوانده ما بودند. پدر و مادر اصلی ما در دست امپراتریس اسیرند.ای میرزا بدان و آگاه باش که ما دو نفر (جولز) و (جولی) دوقلوهای افسانه ای هستیم که اگر دستمان به دست هم بخورد، کارها می کنیم کارستان. میرزا با تعجب گفت: " اِِاِاِ ... شما دوقلوهای افسانه ای هستید؟ من کارتون شماها را دیده ام...[ما از اینجا نتیجه می گیریم که این جناب میرزا دروغگو بوده چراکه در آن دوره هنوز تلویزیون وجود نداشته] باری، میرزا قدری پول و غذا برای توی راه به آنها داد و راهیشان کرد که هر چه زودتر بروند پیش پدر و مادر اصلی شان.

پسر و دختر هم که از الکی این دروغ ها را سر هم کرده بودند راه افتادند رفتند به ولایت جابلقا و آنجا با هم عروسی کردند.

ما از این داستان نتیجه می گیریم که آن دختر و پسر خیلی ناقلا بودند!

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 10:34 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :Rainy girl
این متن خیلی خیلی قشنگ رو من از تو یه کتاب خوندم و فکر کردم که براتون بفرستم... امیدوارم خوشتون بیاد...
 
« لبخند خدا»
 
 
لوئیزردن زنی بود با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم. وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خوار وبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار مند و شش بچه شاد بی غذا مانده اند.
جان کانک هاوس(صاحب مغازه) با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی می خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت:« آقا شما را به خدا... به محض اینکه بتوانم پولتان را میاورم.»
جان گفت نسیه نمیدهد.
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت: « ببین خانم چه میخواهند خرید این خانم با من.»
خوار و بار فروش با اکراه گفت:« لازم نیست... خودم میدهم. لیست خریدت کو؟»
کوئیز گفت:« اینجاست »
« لیست خریدت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.»
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد... از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روز کفه ترازو گذاشت... همه با تعحب دیدند کفه ترازو پایین رفت.
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد. کفه ترازو برابر نشد... آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در این وقت خوارو بار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روز آن چه نوشته شده است.
کاغز لیست خرید نبود... دعای زن بود که نوشته بود:« ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری... خودت آن را بر آورده کن.»
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همین جا ساکت و متحیر خشکش زد.
لوئیز خداحافظی کرد و رفت.
مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت:« تا آخرین پنی اش می ارزید.»
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک چقدر است...
 
نویسنده : زهره واحدی

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 10:27 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

چگونه آينده اي درخشان داشته باشيم ؟
1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
4- سپاسگزار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 19:14 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

جزيره
جزيره
در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است))

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 19:11 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

ضرب ذهنی اعداد دورقمی زیر ۲۰
   

با این کلک ، قادر خواهید بود هر دو عددی ، از 11 تا 19 را بدون استفاده از ماشین حساب، بسرعت در ذهن خود ضرب کنید. ( البته با فرض اینکه جدول ضرب رو خوب بلد باشید ) در این جا به طور مثال 16 × 19 را آزمایش می کنیم.

عملیات : عدد بزرگتر را با یکان عدد کوچکتر جمع کنید . ( یعنی  25 = 6 + 19 ) و در جلوی حاصلجمع صفری قرار دهید (250 ) .  سپس یکان دو عد را در هم ضرب کنید و با عدد قبلی جمع کنید . ( یعنی  54 = 6 × 9 و  304 = 54 + 250 )  جواب ما 304 است .

اگر این عمل را چند بار تکرار کنید به راحتی و در دو سه ثانیه می تونید ضرب های دورقمی زیر 20 رو حل کنید

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:14 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

زنگ انشا
خط اول:

                  سلام

خط دوم :

                  سکوت

خط سوم:

                  نگاه پرمعنی

خط چهارم:

                 اشک

خط پنجم:

                دوستی

خط ششم:

               رسم زمونه

خط آخر:

              آخرین خط دفتر دلم که نوشته ...

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب      

                                         در دلم هستی و بین من و تو فاصله هست  

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 20:1 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عشق
دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟

پسر گفت : نه .......

دختر از پسر پرسيد که تو ميخاي من پيشت باشم تا هميشه ؟

پسر گفت : نه........

 دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟

پسر گفت : نه.......

دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره

 که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي

بلکه زيبايي ......

من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي

 و اگه يه روز از پيشم بري من برات گريه نمي کنم بلکه مي ميرم

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 19:59 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

آن زمان كه آمدي
گفتي:

با تو ميمانم حتي اگر آفتاب نتابد و آسمان آبي نباشد
و درخت ها سبز نباشند
اما حالا
آفتاب مي تابد و آسمان آبيست
درخت ها هم سبزند
اما تو رفتي....

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:49 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

عجب دلگيره جمعه...
"جمعه ی ساکت/ جمعه ی متروک/ جمعه ی چون کوچه ها کهنه ـ غم انگيز/جمعه ي انديشه
 
هاي تنبل بيمار/ جمعه ي خميازه هاي موذي كشــــــــــــــــــــــــــدار/جمعه ي بي انتظار/
 
خانه ي تسليم/ خانه ي خالي/ خانه ي دلگير/ خانه ي دربسته بر هجوم جواني/ خانه ي تاريكي
 
 وتصور خورشيد/خانه ي تنهايي و تفال وترديد/ خانه ي پرده كتاب گنجه تصاوير/آه چه آرام
 
وپرغرور گذر داشت/زندگي من چو ج.يبار غريبي/در دل اين جمعه هاي ساكت متروك/ در
 
 دل اين خانه هاي خالي دلگير/ آه چه آرام و پر غرور گذر داشت...."

                                                                                                               "فروغ فرخزاد"

از وبلاگ قشنگ دوستم دختري از ايران  

نوشته شده در جمعه نهم دی 1384ساعت 20:26 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

زبان گلها از طرف divone_4x@yahoo.com


اگه میخواهید بدونین زبان گلها چیه متن زیر رو بخونین که توی یه سایت پبدا کردم البته به سوئدی بود که من به فارسی ترجمه اش میکنم

تعداد گلها


یک شاخه گل
: تو همه چی برای من هستی
دو شاخه
: من میخوام با تو سفر کنم
.
سه شاخه
:میخوام تو رو ملاقات کنم
.
چهار شاخه
:برایت ارزش و احترام قائلم و ازت تشکر میکنم
پنج شاخه
: همه کار برات انجام میدم
.
شش شاخه
: به قول و قرار های تو اعتماد ندارم
!
هفت شاخه
: عاشقت هستم
هشت شاخه
: من تا زمان مرگم مال تو هستم
نه شاخه
: میخوام باهات تنها باشم
ده شاخه
: زن یا شوهرم میشی؟

رنگ در گلها


صورتی
:عاشقتم و بهت وفادار
قرمز
: دلم برایت تنگ شده
.
نارنجی
: من دوست تو هستم
.
قرمز پررنگ
: منتظرتم
.
بنفش
: آرزو میکنم که موفق باشی
.
آبی
: من تا آخر عمر بهت وفادارم
.
زرد
: تومثل آفتابی در زندگی من
سفید
: من به صداقت و پاکی تو اطمینان دارم
.

امیدوارم که درست ترجمه کرده باشم. برای من جالب بود گفتم شماها هم بدونین بد نیست شاید بخواهین گلی چیزی برای دوستهاتون بفرستین معنی اش هم بدونین بد نیست البته شاید هم قبلا می دونستین اما دوباره شنیدنش هم خالی از لطف نیست مگه نه؟

نوشته شده در جمعه نهم دی 1384ساعت 19:32 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تقدیم به شما دوستانم به خصوص همسایه مهربون جزیره تنهاییم
 

حتما به فکر این افتادید که با چند تا ID وارد یاهومسنجر بشید . این برنامه باحجم بسیار کم که امروز بهتون معرفی می کنم و در واقع کرک یاهومسنجر هست ، این امکان رو برای شما به وجود میاره . اینم بگم که روی همه ی ورژن های مسنجر از جمله ورژن های 6 به بالا کار میکنه و 100% تست شده ست . برای استفاده از این برنامه و وارد شدن با چند ID در یاهومسنجر برنامه رو دانلود کنید :

 

دانلود

حجم : 6 کیلوبایت     زمان دانلود : 3 ثانیه

نحوی استفاده :  ابتدا مسنجر رو ببندید و خارج کنید.  پس از باز کردن  این برنامه ( کرک یاهو مسنجر )  فایل اجرایی YPager.exe رو وارد برنامه کنید و روی !Crack it کلیک کنید . از این به بعد هر دفعه که رو مسنجر کلیک کنید تو یه پنجره ی جدید باز میشه و می تونید با چند ID وارد بشید .


منبع دوست خوبم لقمان آوند

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:29 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

يک نفر...يک جايي...


يک نفر...
يک جايي...
تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.
يک نفر ...
يک جاي...

در حال فکر کردن به توست.

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 10:0 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

از طرف :rezvan
 
شادی و اندوه

شادی همان اندوه بی نقاب شماست.
چاهی که خنده های شما از آن بر می آید،چه بسیار که با اشک های شما پر می شود.
و آیا جز این می تواند بود؟
هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما  بیشتر می شود.
مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در تنور کوزه گر سوخته است؟
مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد،همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟
هر گاه شادی می کنید،به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سر چشمه ی شادی به جز سر چشمه ی اندوه نیست.
و نیز هر گاه اندوهناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که گریه ی شما از برای آن چیزی است که مایه ی شادی شما بوده است.
پاره ای از شما می گویید"شادی برتر از اندوه است "و پاره ای می گویید"نه،اندوه برتر است"
اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند.
این دو با هم می آیند،و هر گاه شما با یکی از آنها سر سفره می نشینید،به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.
به راستی ،شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آوبخته اید.
فقط آنگاه که خالی هستید در یک ترازو آرام می مانید.
هر گاه خزانه دار شما را بر می دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرید،
شادی و اندوه شما نا گزیر زیر و زبر می شود.

پیامبر و دیوانه
جبران حليل جبران

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 9:43 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

خاطرم آید که آید که آن شب از جنگل ها گذشتیم

 

بر تن سرد درختان یادگاری نوشتیم

 

با من اندوه جدایی نمی دانی چه ها کرد

 

نفرین به دست سرنوشت مارا از هم جدا کرد

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 9:28 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 18:15 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 14:19 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:51 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

در میان تاریکی

نور همیشه زیباست

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:12 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

همه هستی من آیه ی تاریکیست

که تو را در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم    آه

من در این آیه تو را به درخت وآب و آتش پیوند زدم.

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:9 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

تکه هاي قلبم را
با تو قسمت ميکنم
شايد هيچ اثري بر اين سرماي زمستاني
نداشته باشد اما........
براي لحظه اي مي تواني
گرماي عشق واقعي را
در دستانت حس کني!!!

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 12:52 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 10:49 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

تقدیم به تو .......

بیش از عشق بر تو عاشقم

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

 با واژه ها بیان کنم

این سرشارترین و والاترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام

با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم

واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند .

گرچه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم

فقط می توانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم ...

 

آن گاه که با توام

احساس پرندایی را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کند

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سرکش بر ساحل می کوبند

آن گاه که با توام

رنگین کمانی پس از توفانم

که پرغرور رنگهایش را نشان می دهد

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته

 

این ها تنها ذره ای نا چیز از احساس والای با تو بودن است

شاید واژه ی « عشق »  را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزاران سو را بیان کند

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم

 

بیش از عشق بر تو عاشقم

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 12:54 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:54 توسط parnian کسی مثل هیچکس...

درباره

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم
یکی از دوستانم می گفت: تا حالا دیدی اگر کسی مطالب افراد را به نام خودش بیان کنه افرادی که میفهم اند مال خودش نیست به اش می گن:" دزد " ولی اگر همون فرد مطالب چند نفر را صرفاً کنار هم قرار بده و به نام خودش معرفی کنه همه بهش می گن :"محقق"

منم دوست دارم محقق بزرگی باشم. کسی مثل هیچکس...
من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
هیچکس

ناوبری
نویسندگان

parnian کسی مثل هیچکس...
m.parnian

پیوندهای روزانه

آپلود
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
دوست خوبم دانیال گلم (قلب شکسته)
بازی و سرگرمی
جزيزه تنهایی من .
جزيره متروكه
sms
سرگرمی
آپلود
دوست خوب و مهربانم (فاطمه خانم)گفته های یکتای من
کلاغ بازیگوش
دوستان خوبم لیلا و امین ( و اما عشق ... )
دوست خوبم مریم خانم
!!!دونه هاي گرم برف
سکوتت ابتدای ویرانی من شد
خوابی که از سرت پرید من بودم
اینم وبلاگ حامد جونم :d
Online Dictionary :: ديکشنری آنلاين
متخصص و جراح قالب وبلاک -
دانلود موزیک های جدید فقط در اینجا
موبایل
سیاوش

آرشیو
آرشیو تاریخی
آبان 1388
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام